معرفی و خلاصه کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

469 بازدید
بیندیشید و ثروتمند شوید

در طول هفت سال، دو بار گذرم به کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید افتاد. بار اول، زمانی بود که اولین کسب و کارم را راه انداخته بودم. آن هنگام، یک تازه‌کار با ذوق بودم که هر چه داشت را روی کارش سرمایه‌گذاری کرده بود. به همین علت، از واژه «شکست» بیشتر از مرگ می‌ترسیدم. وقتی در آن وضعیت آشفته فکری که در به در، به دنبال حرف‌های خوب و امید بخش می‌گشتم، همزمان، فصل‌های آغازین کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید را می‌خواندم، تنها چیزی که به چشمم می‌خورد، واژه شکست بود. با خودم گفتم: «چه چیز این کتاب پر از واژه‌های منفی، جالب است که آن همه در موردش تعریف و تمجید می‌کنند؟ چرا توصیه می‌کنند هر کسی یک بار هم که شده این کتاب را بخواند؟» خلاصه این که آبم با کتاب و نویسنده‌اش در یک جوی نرفت و کتاب را نصفه و نیمه رها کردم. بار دوم، زمانی این کتاب را در دست گرفتم که برای چهارمین بار، در تجارتم شکست خورده بودم. وقتی بعد از این فراز و نشیب‌ها، دوباره خواندن کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید را شروع کردم، به نظرم، خط به خطش پر از گنج‌های نهان بود. حالا که ترسم از شکست ریخته بود، این بار واژگانی مثل، هدف روشن، اراده واقعی، تلاش و تخیل به چشمم می‌آمدند. کتاب، همان کتاب هفت سال پیش بود. تنها چیزی که تغییر کرده بود، عمق افکار و زاویه نگاه من به جهان بود. امیدوارم، شما نیز همچون من، توشه‌هایی پر بار از لابه‌لای سطرهای این کتاب ارزشمند برداشت کنید.

ناپلئون هیل

ترس، چیزی جز ایمان به دنده معکوس نیست. اصلی که ایمان و ترس هر دو بر آن استوار است، باور داشتن یک چیز است.

بیندیشید و ثروتمند شوید را چه کسی نوشته است؟

کتاب اصلی بیندیشید و ثروتمند شوید در سال ۱۹۳۰ به دست «ناپلئون هیل» نوشته شد. او مشاور تجاری، نویسنده، سخنران و یک وکیل بود. کتابی که خانم «مهین خالصی» آن را به فارسی ترجمه کرده‌اند، کتاب اصلی ناپلئون هیل نیست و فردی به نام «آرتور.آر.پل» در سال ۲۰۰۴، آن را بازنویسی کرده است. وی دکترا و دیپلم تخصصی روانشناسی دارد. علاوه بر آن نویسنده و مشاوری شناخته شده در مدیریت منابع انسانی است. علت بازنویسی نسخه اصلی کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید این طور بیان شده که برخی حکایت‌ها یا داستان‌های کتاب اصلی، مناسب دهه ۱۹۳۰ بوده ولی برای خوانندگان قرن ۲۱، جالب توجه نیست. البته آقای پل، به روشنی اعلام کرد که نقش او در بازنویسی کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، همانند کسی است که یک نقاشی کلاسیک را ترمیم می‌کند. دکتر آرتور پل در این زمینه می‌گوید: «فلسفه بنیادی نویسنده، نمی‌تواند عوض شود. این اثر، همیشه کتاب ناپلئون هیل است نه من.»

چرا کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، این‌‌قدر مهم است؟

برخلاف بیشتر کتاب‌ها که سرشار از نظریه‌های تئوری و تنها کاغذی نویسنده هستند، کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، حاصل یک تحقیق بیست و چند ساله است که روی بیش از ۵۰۰ مرد و زن ثروتمند انجام شده است. شخص ناپلئون هیل نیز در اثر استفاده از روش‌های همین کتاب، به مردی ثروتمند تبدیل شد. روش‌ها و نکته‌های گفته شده در این کتاب، چیزهایی نیستند که تنها توصیه می‌شود به آنها عمل کنیم. این‌ها رازهای روشن موفقیت کسانی هستند که با به کار بردنشان، توانستند در طول زندگی خود، ثروت، افتخار، سلامتی و پیروزی را از آن خود کنند. ناپلئون هیل در بخش اول کتاب، ماجرای شریک کاری توماس ادیسون را تعریف می‌کند. دلیل انتخاب این فرد از طرف هیل به خاطر تناقض آشکاری بود که در وضع زندگی و هدف این شخص، وجود داشت. بهتر است بخش‌های طلایی ماجرا را از زبان خود هیل بشنویم:

شراکت با جیب خالی

بیندیشید و ثروتمند شوید

به راستی که افکار، سازنده شرایط هستند؛ آن هم شرایطی قدرتمند اگر با هدف، پشتکار و اشتیاقی سوزان برای تبدیل آنها به ثروت زیاد یا اهداف مادی دیگر، توام باشند. «ادوین سی.بارنز» نمونه زنده این ادعا است که انسان‌ها واقعا می‌اندیشند و ثروتمند می‌شوند. او هدفی روشن داشت. می‌خواست با ادیسون کار کند و نه برای او. وقتی این خواسته به ذهنش خطور کرد، در موقعیتی نبود که طبق آن عمل کند. دو مشکل بر سر راه داشت.

او آقای ادیسون را نمی‌شناخت.

آن‌قدر پول نداشت که کرایه قطار تا نیوجرسی را بدهد.

همین مشکلات کافی بود تا عده زیادی را از انجام هر نوع تلاشی برای اجرای خواسته خود منصرف کند. عاقبت، بارنز سوار بر یک قطار باری، خود را به لابراتوار ادیسون رساند و خودش را این‎گونه معرفی کرد: «لطفا به آقای ادیسون بگویید که فردی می‌خواهد با او کار کند.» ادیسون، سال‌ها بعد درباره اولین دیدارشان گفت: «وقتی برای اولین بار، بارنز را دیدم به نظرم یک دوره‌گرد بود. در واقع، ظاهرش، بر ضدش عمل می‌کرد. اما عزم جزم او، من را تحریک کرد تا به او فرصتی بدهم.» بارنز در برخورد اول، نتوانست به شریک ادیسون تبدیل شود. ماه‌ها گذشت و او فقط توانست در دفتر ادیسون کار کند. اما او ناامید نشد و منتظر فرصت ماند. وقتی این فرصت فرا رسید، به شکلی متفاوت و از مسیری متفاوت ظاهر شد که بارنز فکرش را هم نکرده بود.

های‌لایتی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

فرصت، موجودی حیله‌گر است. او عادتی موذیانه دارد که از در پشتی وارد می‌شود و اغلب در قالب بد شانسی یا شکست موقت خود را نشان می‌دهد. شاید به همین دلیل است که افراد زیادی نمی‌توانند فرصت را تشخیص دهند.

فرصت بارنز چه بود؟

آقای ادیسون به تازگی دستگاه اداری جدیدی ساخته بود که در آن زمان به عنوان «ماشین آمِر ادیسون» معروف بود. کسی باور نکرد که این دستگاه می‌تواند مفید باشد. به همین علت، فروشی نداشت. بارنز متوجه فرصت پیش آمده شد. او به ادیسون پیشنهاد کرد که دستگاه‌ها را بفروشد. ادیسون پذیرفت و بارنز شروع به فروش آن دستگاه‌ها کرد. او آن‌قدر، کارش را خوب انجام داد که ادیسون با او یک قرارداد تجاری بست. بعدها، شعاری در مورد این دستگاه‌ها بر سر زبان‌ها می‌چرخید: «ساخت از ادیسون و نصب از بارنز» بارنز، بالاخره به شریک تجاری ادیسون و مردی ثروتمند تبدیل شد.

ناپلئون هیل

کاش آدم‌ها هدفی روشن اختیار می‌کردند و تا زمانی که آن هدف به وسواس فکری بسیار حاد بدل می‌شد به آن وفادار می‌ماندند. آنگاه چه داستان متفاوتی برای گفتن داشتند!

سه قدم تا طلا

در بخش بعدی، ناپلئون هیل، ماجرای مردی به نام «آر.یو.داربی» را نقل می‌کند که با شوق کشف طلا، خانه و کاشانه خود را ترک کرد و عاقبت هم معدنی طلا پیدا کرد. اما به علت ناامیدی زودهنگام، آن را به یک اوراقچی فروخت و فرصت داشتن یک ثروت کلان را تا ابد از خود محروم کرد. البته او از این ناامیدی بی‌موقع، درس بزرگی گرفت و بعدها به یکی از موفق‌ترین فروشندگان بیمه در کشورش تبدیل شد. ناپلئون هیل در این مورد می‌گوید:

«یکی از رایج‌ترین علل شکست، عادت تسلیم شدن به هنگامی است که شکست موقت بر شخص چیره می‌شود. بیش از پانصد تن از موفق‌ترین افرادی که آمریکا تا به حال شناخته است به نویسنده کتاب گفته‌اند که بزرگ‎ترین موفقیت زندگی‌شان درست یک قدم آن طرف‌تر از نقطه‌ای نصیب آنها شد که در آنجا شکست بر آنها چیره شده بود. شکست، حقه‌بازی است که در پنهان‌سازی و حیله‌گری تیز است. گمراه کردن یک نفر، آن هم هنگامی که در چند قدمی موفقیت است، خیلی لذت دارد.»

اشتیاقتان چند درجه حرارت دارد؟

بیندیشید و ثروتمند شوید

در فصل بعدی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، ناپلئون هیل در مورد ویژگی مهم اشتیاق، سخن می‌گوید. ناپلئون هیل معتقد است که اشتیاق واقعی، آن چیزی که انسان را به هدفش می‌رساند، بسیار سوزان است. او در این باره، شریک تجاری توماس ادیسون، بارنز را مثال می‌زند و می‌گوید: «بارنز موفق شد، چون هدفی واضح انتخاب کرد و تمام توان، تمام نیروی اراده و تمام تلاش خود را صرف رسیدن به آن هدف کرد. او همه پل‌های پشت سرش را خراب کرد و پای خواسته‌اش ایستاد تا مشغله ذهنی زندگی‌اش، عاقبت به یک واقعیت تبدیل شود. او نگفت: «چند ماهی در دفتر ادیسون کار می‌کنم و اگر دلگرمی پیدا نکردم می‌روم و جای دیگری مشغول می‌شوم.» بلکه گفت: «هر طور که شده شروع می‌کنم. هر کاری ادیسون بگوید انجام می‌دهم ولی قبل از این که کارم تمام شود، شریک او خواهم بود.» او هیچ راهی برای عقب نشینی خود باقی نگذاشت. یا باید برنده می‌شد یا نابود! تمام داستان موفقیت بارنز همین بود.»

های‌لایتی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

هر انسانی که مفهوم ثروت را درک کند، آرزویش را دارد. آرزو کردن، ثروت نمی‌آورد. اما آرزوی ثروت کردن با حالتی نیرومند از ذهن، داشتن برنامه‌ریزی برای کسب آن و پشتیبانی از آن برنامه‌ها با پافشاری‌ که شکست را نمی‌شناسد، قطعا ثروت به بار می‌آورد.

راهکار تبدیل کردن اشتیاق به معادل مالی آن

در بخشی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، ناپلئون هیل، دستورالعملی را برای تبدیل اشتیاق ثروت به معادل مالی آن ارائه داد. جالب است بدانید که توماس ادیسون، این مراحل را خوانده و آنها را تایید کرده است. البته نظر ادیسون، کمی فراتر از هیل بود. او معتقد بود که این دستورالعمل، نه فقط برای اندوختن ثروت، بلکه برای رسیدن به هر هدف قطعی، ضروری هستند. این دستورالعمل را به همراه توصیه‌های نویسنده می‌خوانیم:

مقدار دقیق پولی را که آرزو دارید در ذهن خود تعیین کنید. کافی نیست که فقط بگویید: «من پول فراوان می‌خواهم.» مبلغ را واضح و روشن بیان کرده و تاریخی قطعی برای کسب پول دلخواه خود مشخص کنید. مثلا بگویید: «تا اول مهرماه ۱۳۹۹، من ۱۰۰ میلیون تومان در تصرفم دارم که به تدریج و به مقادیر مختلف در طول این مدت به من خواهد رسید.»

به طور دقیق تعیین کنید که در عوض پولی که می‌خواهید، چه چیزی می‌دهید؟ به طور واضح توضیح دهید که چه برنامه‌ای برای اندوختن آن مقدار پول دارید؟ واقعیتی مثل «چیز مفت و مجانی» وجود ندارد. مثلا بگویید: «در ازای آن ۱۰۰ میلیون تومان، من کارآمدترین خدماتی را که از توانم برمی‌آید با کامل‌ترین مقدار ممکن و بهترین کیفیت، ارائه خواهم کرد.»

برنامه‌ واضح خود را به سرعت، چه آماده بودید و چه نبودید، اجرا کنید.

نکته‌ای بسیار مهم در این مرحله وجود دارد. به هنگام تجسم پولی که قصد دارید به دست بیاورید، با چشمان بسته، خود را در حال تحویل دادن خدمات یا کالایی ببینید که قصد دارید در عوض این پول بدهید. این بسیار مهم است.

چهار گام بالا را با صدای بلند بخوانید. روزی دو بار؛ یک بار درست قبل از خوابیدن به هنگام شب و یک بار پس از بیدار شدن صبحگاهی. در حالی که متن را می‌خوانید، خود را از قبل، صاحب آن ثروت ببینید. آن را حس و باور کنید.

مواد لازم برای به راه انداختن موتور اشتیاق

شش راهکار ارائه شده در مورد اشتیاق، به قدری مهم هستند که در چند جای کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید از آنها یاد شده بود. ناپلئون هیل در مورد اجرایی کردن این راهکارها، چند نکته مهم را بیان کرد. در ادامه، این نکته‌های مهم را با هم مرور می‌کنیم.

نکته اول: یادتان باشد، فقط افرادی می‌توانند ثروت‌های کلان بیندوزند که «هوشیار به پول» می‌شوند. هوشیار به پول یعنی ذهن به قدری با اشتیاق برای ثروت اشباع شده باشد که شخص بتواند از قبل، خود را صاحب آن ببیند.

نکته دوم: به راه انداختن موفقیت‌آمیز این شش گام، نیازمند قدرت تخیل کافی است. انسان باید درک کند که همه کسانی که ثروت‌های کلان اندوخته‌اند، قبل از کسب ثروت، مقدار زیادی خیال‌بافی، امید، آرزو، اشتیاق و برنامه‌ریزی داشته‌اند.

نکته سوم: بردباری و ذهنی روشن، ضرورت‌های واقعی برای خیال‌بافان واقعی امروز است.

نکته چهارم: فراموش نکنید همه کسانی که در زندگی موفق هستند از شروعی بد، به راه افتادند و قبل از این که برسند، از موانعی کمرشکن عبور کردند. نقطه عطف زندگی کسانی که موفق می‌شوند، در لحظه یک بحران است که آنها از طریق آن به «خودهای دیگرشان» معرفی می‌شوند.

ناپلئون هیل

آتش ایمان به توانایی‌هایتان، امید، شجاعت و بردباری را در ذهن خود از نو روشن کنید. اگر این حالات روحی و آگاهی مقدماتی از اصول ذکر شده در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید را داشته باشید، تمام چیزهای دیگری که لازم دارید، هر موقع که خواهان آن باشید به ذهنتان خطور خواهند کرد.

ماجرای پسر بدون گوش ناپلئون هیل

یکی از داستان‌های واقعی جالب در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، ماجرای فرزند خود ناپلئون هیل است. پسر ناپلئون هیل، بدون داشتن گوش متولد شد. وقتی پزشک به او می‌گوید که ممکن است فرزندش هرگز نتواند چیزی را بشوند یا کلامی را بر زبان بیاورد، ناپلئون هیل به یاد نتیجه تحقیقاتش و چیزهایی که نوشته بود می‌افتد. او می‌گوید: «در آن موقعیت، به یاد نوشته‌های چند سال پیش خودم افتادم: «تنها محدودیت‌ها همان‌هایی هستند که ما در ذهن خودمان می‌سازیم.» برای اولین بار، نمی‌دانستم که آیا آن گفته‌ها درست بودند یا نه؟» ناپلئون هیل، تسلیم نقص فرزندش نشد و نه تنها آن را قبول نکرد بلکه از تمام روش‌هایی که می‌توانست استفاده کرد تا به فرزندش بفهماند که نقص او، در واقع فرصتی است که به او داده شده است. کودک با این طرز تفکر بزرگ شد. ناپلئون هیل هرگز اجازه نداد که فرزندش زبان اشاره را یاد بگیرد یا به مدرسه کودکان استثنایی برود. کم‌کم، نشانه‌هایی در فرزندش ظاهر شد. بر خلاف اعلام پزشکان که می‌گفتند هیچ عنصر شنوایی در جمجمه پسر هیل وجود ندارد، اما این کودک، علائمی از شنیدن و ارتباط برقرار کردن با صداهای اطرافش را از خود بروز می‌داد. ناپلئون هیل، با دیدن این نشانه‌ها دوباره به نتیجه تحقیقاتش ایمان آورد. مخصوصا این بخش که: «هر مشکلی، بذر فرصتی مشابه یا قدرتمندتر از آن را در دلش نهفته دارد.» پسر هیل، با همین وضعیت شنوایی مدرسه را تمام کرد و وارد دانشگاه شد.

یک محصول ساده یا نشانه‌ای از طرف هستی؟

بیندیشید و ثروتمند شوید

در یکی از همین روزهای معمولی، بسته‌ای به دست پسر ناپلئون هیل رسید با این یادداشت که: «امیدواریم این محصول به شما کمک کند.» درون بسته، یک نوع خاص از سمعک بود. این اولین باری نبود که او چنین بسته‌ای را دریافت می‌کرد برای همین هیجان زده نشد و امتحان کردن آن را به زمانی دیگر موکول کرد. وقتی بالاخره آن سمعک جدید را روی سرش گذاشت، درب دنیای جدیدی به رویش گشوده شد. آن سمعک جدید به او این توانایی را داد که بتواند به طور واضح بشنود. او بسیار هیجان زده و خوشحال شد و بلافاصله برای شنیدن صدای مادرش به او زنگ زد. همین سمعک جدید، دروازه فرصت تازه‌ای را به روی پسر ناپلئون هیل باز کرد. وقتی او به فرستندگان سمعک اطلاع داد که محصولشان چقدر عالی کار می‌کند، آنها از او خواستند تا سری به شرکت سازنده بزنند. در همان جا بود که ایده‌های جالبی در مورد فروش و اطلاع رسانی این محصول جدید به ذهنش رسید. ناپلئون هیل می‌گوید: «شاید بتوان نامش را یک الهام یا تکانه فکری گذاشت اما در واقع، تمام آن افکار مثبت، تلاش‌ها و قبول نکردن نقصی که طبیعت بر گردن فرزندم انداخت در حال بازگشت به سمت ما بودند.» پسر ناپلئون هیل در همان شرکت، استخدام شد. حالا یک بار دیگر، آن بذر فرصت، به ثمر رسیده بود.

ناپلئون هیل

چیزی – درست یا غلط – نیست که ایمان به اضافه اشتیاق سوزان نتواند آن را به واقعیت تبدیل کند. این خصوصیت‌ها برای همه مجانی هستند.

چگونه ایمان به معادل فیزیکی‌اش تبدیل می‌شود؟

در فصل سوم از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، ناپلئون هیل به سراغ ایمان می‌رود و نشان می‌دهد که وقتی از درون با قدرت ایمان به توانایی‌هایمان سیراب شده باشیم، چگونه جهان هستی، شکل جدیدی به خود می‌گیرد تا خواسته ما را برآورده کند. با هم بخش‌هایی طلایی از این بخش را می‌خوانیم:

ایمان، داروخانه اصلی ذهن

هنگامی که ایمان با ارتعاش فکر ترکیب می‌شود، ذهن ناخودآگاه بی‌درنگ، ارتعاش را برمی‌دارد، آن را به معادل معنوی‌اش تبدیل و به قدرت لایتناهی ارسال می‌کند. عشق و ایمان، جنبه روانی دارند. در واقع، ایمان نوعی حالت روحی است که می‌توان آن را آموخت. ساده‌ترین روش برای وارد کردن ایمان به ذهن ناخودآگاه، با استفاده از اصل تلقین به خود انجام می‌شود. در حقیقت، تکرار جمله‌های تاکیدی برای ذهن ناخودآگاه، تنها شیوه شناخته شده برای ایجاد احساس ایمان به توانایی خودمان است. همواره به یاد داشته باشید، همه افکاری که تحت تاثیر احساسات قرار گرفته باشند و با ایمان ترکیب شده باشند، بلافاصله به همتا یا معادل فیزیکی خود تبدیل می‌شوند.

 

های‌لایتی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

دلم می‌خواهد این فکر را به مردم منتقل کنم که هر نوع موفقیتی، صرف نظر از ماهیت یا منظور آن، باید با اشتیاق سوزان شدید برای چیزی مشخص، شروع شود. وقتی از طریق اصل عجیب و قدرتمند «کشش ذهنی» خواست خود را به طبیعت منتقل کنید، واژه‌هایی مثل غیرممکن یا شکست، ناپدید می‌شوند.

ذهن ناخودآگاه، بی‌طرف است

بیندیشید و ثروتمند شوید

نه فقط افکاری که با ایمان ترکیب شده باشند، بلکه هر فکری که با احساس مثبت یا حتی منفی ترکیب شده باشد می‌تواند به ذهن ناخودآگاه برسد یا بر آن اثر بگذارد. میلیون‌ها نفر خود را محکوم به فقر و شکست می‌دانند و آن را بر گردن نیروهای عجیبی مثل بدبختی، بداقبالی یا طالع شوم می‌اندازند؛ مفاهیم پوچی که به گمان خودشان، هیچ کنترلی رویشان ندارند. آنها به علت همین اعتقاد منفی، خالق بدبختی‌های خویش هستند؛ اعتقادی که توسط ذهن ناخودآگاه برداشته و به معادل فیزیکی آن تبدیل می‌شود. این ایمان است که راه نجاتی بزرگ برای شما باز می‌کند. ایمان یا اعتقاد شما، عنصری است که عمل ذهن ناخودآگاهتان را تعیین می‌کند. هنگامی که از طریق تلقین به خود به ذهن ناخودآگاهتان دستور می‌دهید، هیچ چیزی نمی‎تواند شما را از فریفتن آن باز دارد.

 

مارتین لوتر کینگ جونیور

ایمان یعنی برداشتن قدم اول، حتی وقتی تمام مسیر را نمی‌بینی.

چگونه ضمیر ناخودآگاهمان را فریب دهیم؟

این حقیقتی معروف است که آدم، سرانجام هر چه را که برای خود تکرار کند، باور می‌کند. خواه آن گفته درست باشد، خواه غلط. اگر شخصی دروغی را بارها و بارها تکرار کند، دست آخر آن دروغ، نه تنها به عنوان حقیقت، پذیرفته خواهد شد بلکه تصور حقیقت آن نیز ساخته می‌شود. به منظور معقول‌تر جلوه دادن این فریب، طوری با خودتان رفتار کنید که انگار چیز مادی را که طلب می‌کنید، همین حالا در تصرف شما است. کمال، از طریق تمرین، حاصل خواهد شد و نمی‌تواند فقط با خواندن دستورالعمل به دست آید. فرقی نمی‌کند الان چه چیزی در ذهنتان می‌گذرد. لازم نیست که  هیچ جنگ یا درگیری با ذهنتان راه بیندازید تا از شر آن تلقین‌های خودکاری که در ذهنتان می‌چرخند خلاص شوید. تنها کاری که باید بکنید این است که خوراک جدیدی به ذهن ناخودآگاهتان بدهید. برای شروع می‌توانید از فرمول معروف امیل کویه استفاده کنید: «روز به روز و از همه لحاظ، بهتر و بهتر می‌شوم.» بعد از آن، به دستورالعمل پنج مرحله‌ای اشتیاق که کمی قبل‌تر برایتان گفتم بازگردید و روی آنها تمرکز کنید. به یاد داشته باشید که احساس شما باید هر تلقین جدیدی را همراهی کند. بدون همکاری احساستان، یک میلیون بار تکرار کردن فرمول امیل کویه نیز راه به جایی نخواهد برد. شما تلقین‌های منفی را با نهایت احساس انجام می‌دهید. پس حتما می‌توانید این کار را برای تلقین‌های مثبت تکرار کنید. درک نکردن این حقیقت، دلیل شکست اصل تلقین در بسیاری از مردم است.

های‌لایتی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

توانایی شما در استفاده از اصل تلقین به خود، به ظرفیت و قدرت شما در تمرکز روی خواسته‌تان بستگی دارد. باید آن‌قدر این کار را انجام دهید که آتش اشتیاق برای رسیدن به آن خواسته در وجود شما شعله‌ور شود.

پاسخی به یک پرسش تکراری، علم بهتر است یا ثروت؟

ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، فصل کاملی را به این موضوع اختصاص داده است. این پرسش که، علم بهتر است یا ثروت، در طول قرن‌ها از انسان‌های بسیاری پرسیده شده است. از شکسپیر بگیر تا دانش آموزان ابتدایی، هر کدام پاسخی به این پرسش تاریخی دادند. ناپلئون هیل نیز به زبانی ساده، در طول یک فصل و از زبان پانصد زن و مرد موفق و ثروتمند به این پرسش تاریخی، پاسخ می‌دهد. بعد از خواندن پاسخ ناپلئون هیل، شما نیز پاسخ خود را در کامنت‌ها برایمان بنویسید. شاید با خواندن نظر ناپلئون هیل، پاسخ شما نیز دستخوش تغییر شود.

یک مطالب جالب دیگر...! بخوانید »  خلاصه کتاب اثر مرکب دارن هاردی

علمی که ثروت می‌آفریند

بیندیشید و ثروتمند شوید

دو نوع علم وجود دارد. یکی عمومی و دیگری تخصصی. علم عمومی، مقدار و تنوع آن، هر چه قدر هم که زیاد باشد مهم نیست و در اندوختن ثروت، کاربرد اندکی دارد. به طور کلی، دانشگاه‌های بزرگ، همه نوع علم عمومی آشنا برای دنیای متمدن را دارند. آنها در آموزش علم، تخصص دارند ولی در سازمان‌دهی یا به کار انداختن آن، تخصصی ندارند. سیستم آموزشی از نبودن این حلقه گمشده رنج می‌برد. این سیستم به دانش‌آموزان و دانشجویان یاد نمی‌دهد که چگونه پس از کسب علم، آن را سازماندهی کرده و از علمشان بهره‌برداری کنند.در حقیقت، علم، باعث جذب ثروت نمی‌شود مگر این که از طریق طرح‌های عملیاتی سودمند و به قصد اندوختن ثروت، سازمان یابد یا هوشمندانه هدایت شده باشد. ناآگاهی نسبت به این حقیقت، منبع سردرگمی میلیون‌ها نفری بوده است که به غلط باور دارند: «علم، قدرت است و توانا بود هر که دانا بود.» این باور، یک توهم است.

یک سوءتفاهم در مورد معنای واژه تحصیل‌کرده

افراد بسیاری به اشتباه خیال می‌کنند چون هنری فورد تحصیلات چندانی نداشت، مردی تحصیل‌کرده نبود. کسانی که مرتکب چنین اشتباهی می‌شوند، نه هنری فورد را می‌شناسند و نه معنای واقعی واژه «تحصیل‌کرده» را می‌دانند. شخصی تحصیل‌کرده به طور لزوم کسی نیست که مقدار زیادی علم عمومی و تخصصی داشته باشد. افراد تحصیل‌کرده توانایی‌های ذهنی‌شان را توسعه داده‌اند، به طوری که می‌توانند هر چیزی که می‌خواهند یا معادل آن را بدون تجاوز به حقوق دیگران، به دست بیاورند.

مارتین لوتر کینگ

هوش به علاوه شخصیت. این هدف تحصیلات واقعی است.

علمی که هم لازم است، هم لازم نیست

ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، به علم تخصصی اشاره می‌کند. اما از نظر او حتی دانستن این علم تخصصی نیز واقعا لازم نیست. او برای اثبات این ادعا، اندرو کارنگی و هنری فورد را مثال می‌زند. بیایید ماجرا را از زبان خود آقای هیل بشنویم:

 عقل کل باشید، یا عقل کل، داشته باشید

انباشتن ثروت‌های کلان، نیازمند قدرت است و قدرت از طریق اطلاعات تخصصی‌ به دست می‌آید که به شدت سازمان یافته و هوشمندانه هدایت شده باشند. ولی آن اطلاعات، حتما نباید در تصرف شخصی باشند که ثروت می‌اندوزد. شاید نیاز شما به علم تخصصی، بیشتر از آن مقداری باشد که توانایی یا استعداد کسب آن را دارید. در این صورت می‌توانید با کمک گروه «عقل کل» خود، این جای خالی را پر کنید.اندرو کارنگی خیلی راحت اعلام کرد که خودش، هیچ چیز درباره بخش فنی تجارت آهن نمی‌دانست. به علاوه، او به داشتن اطلاعات راجع به آن خیلی هم اهمیت نمی‌داد. او اطلاعات تخصصی که برای تولید و فروش آهن لازم داشت را از طریق افرادش در گروه عقل کل به دست می‌آورد.هنری فورد نیز چیزی از ساختن اتومبیل نمی‌دانست. اما به قول خودش، روی میز کارش یک دوجین دکمه فشاری وجود دارد که در پشت هر کدامشان، یک متخصص، آماده پاسخگویی به نیازهایش هستند! این حقایق، باید به افرادی امید و دلگرمی بدهند که آرزوی اندوختن ثروت دارند ولی تحصیلات لازم را برای تامین اطلاعات تخصصی ندارند. مردم گاهی عمر خود را با عقده حقارت ناشی از نداشتن تحصیلات رسمی می‌گذرانند. به یاد داشته باشید، شخصی که بتواند یک گروه «عقل کل» از افرادی که در اندوختن ثروت، اطلاعات مفیدی دارند تشکیل بدهد و آنها را رهبری کند به اندازه هر فرد آن گروه، تحصیل‌کرده است.

های‌لایتی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

اگر به تحصیلات اضافی می‌اندیشید، اول هدفی را تعیین کنید که به خاطر آن علمی را که دنبالش هستید، لازم دارید. آنگاه، جویا شوید در کجا می‌توان این نوع خاص علم را از منابع مطمئن به دست آورد. افراد موفق، در همه حرفه‌ها، هرگز از کسب دانش مربوط به هدف اصلی خود دست برنمی‌دارند.

وقتی یک خواروبار فروش، حسابدار می‌شود

ناپلئون هیل در پایان فصل سوم از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، مثال جالبی از استفاده درست و هوشمندانه از علم می‌زند. بیایید خلاصه داستان را با هم بخوانیم:

در طول یک دوره رکود اقتصادی، فروشنده‌ای که در یک خواروبار فروشی کار می‌کرد، اخراج شد. او به جای این که به دنبال شغلی در نظام اقتصادی بگردد، جایی که مشاغل کمیاب بود، مصمم شد موسسه‌ای متعلق به خودش راه بیندازد. او که قدری تجربه حسابداری داشت، دوره‌ مخصوص حسابداری را گذراند و خود را به آخرین فنون دفترداری و تجهیزات اداری، مجهز کرد. او با خواروبار فروشی که پیشتر برایش کار کرده بود، اولین قرارداد همکاری را بست و کم‌کم تعداد این قراردادها از مرز صد عدد گذشت. این آدم باهوش، متعهد شد تا با اجرتی کم، به صورت ماهیانه، کارهای مربوط به حسابداری را برای تاجرهای کوچک، انجام دهد. فکرش به قدری سنجیده بود که فوری به لزوم برپایی دفتری سیار در یک کامیون تحویل پی برد و آن را به تجهیزات اداری جدید، مجهز کرد. او اینک ناوگانی از این دفترهای حسابداری سیار دارد و تعداد زیادی کارمند، استخدام کرده است. معلومات تخصصی به اضافه قدرت تخیل، عوامل دخیل در این تجارت موفق و بی‌نظیر بودند.

کارگاهی به نام تخیل

بیندیشید و ثروتمند شوید

در گام بعدی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، ناپلئون هیل، پای تخیل را به میدان می‌کشد. او از تخیل به عنوان کارگاهی یاد می‌کند که در آن، همه نقشه‌هایی که آدم‌ها می‌ریزند، درست می‌شود. او می‌گوید: «با کمک قوه تخیل ذهن، به هوش و اشتیاق، شکل و فرم عمل داده می‌شود. نیروهای طبیعی که بشر در طول پنجاه سال گذشته با کمک قوه تخیل کشف و مهار کرده، بیش از نیروهایی است که بشر در کل تاریخ پیش از آن زمان، کشف کرده است.»

شکل‌های گوناگون تخیل را می‌شناسید؟

ناپلئون هیل معتقد است تخیل دو شکل گوناگون دارد که هر شکل به گونه‌ای خاص عمل کرده و نتیجه‌ای منحصر به فرد را به نمایش می‌گذارد. انواع تخیل شامل «تخیل ترکیبی» و «تخیل خلاق» هستند. اجازه بدهید، بخش‌های طلایی سخنان ناپلئون هیل در مورد تخیل را از زبان خودش بشنویم:

دو شکل از تخیل، که زندگی‌تان را با آنها می‌سازید

بر خلاف تصور عموم، تخیل دو شکل دارد. تخیل ترکیبی و تخیل خلاق. اما این دو چه هستند؟ تخیل ترکیبی، از طریق نیروی ذهن انسان می‌تواند عقاید، مفاهیم و طرح‌های قدیمی را در ترکیبات جدید قرار دهد. این قوه ذهنی، چیزی خلق نمی‌کند، فقط با اطلاعات کسب شده از طریق تجربه، آموزش و مشاهده‌ای کار می‌کند که به آن خورانده می‌شود. این همان قوه ذهنی است که بیشتر از همه مخترعان از آن استفاده می‌کنند. البته برخی نابغه‌ها از این قافله مستثنا هستند چون وقتی نمی‌توانند مساله‌ای را از طریق تخیل ترکیبی حل کنند، به سراغ شکل دیگر تخیل می‌روند. اما تخیل خلاق، نقش دریچه‌ای را بازی می‌کند که از میان آن، ذهن محدود بشر به ذات هستی، متصل می‌شود. این همان نیرویی است که از طریق آن، الهام‌ها و ارتعاش‌های فکری شگفت‌انگیز، جذب می‌شوند. این همان راهی است که از میانش، انسان توانایی برقراری ارتباط مستقیم با ضمیر ناخودآگاهش را پیدا می‌کند. تخیل خلاق، به طور خودکار، کار می‌کند و تنها زمانی به راه می‌افتد که میل شدیدی در وجود انسان برای دستیابی به هدفی روشن، شعله‌ور شود.

تخیل، چگونه کار می‌کند؟

زمینی که روی آن زندگی می‌کنید، خود شما و هر ماده دیگری، حاصل تغییر تکاملی هستند که از طریق آن، ذرات میکروسکوپی ماده به شکلی منظم کنار هم چیده و آراسته شده‌اند. علاوه بر این، این زمین، هر یک از میلیاردها سلول تشکیل دهنده بدن شما و هر اتم ماده به صورت شکلی ناملموس از انرژی ساخته شده‌اند. اشتیاق و شوری که شما برای رسیدن به یک هدف، در وجودتان احساس می‌کنید، یک تفکر است و فکر، چیزی نیست جز شکلی از انرژی.هنگامی که شما با نیروی اشتیاق، شروع به انباشتن ثروت می‌کنید، دارید همان ماده‌ای را به خدمت خود درمی‌آورید که طبیعت برای خلق این زمین و هر شکل مادی در کائنات مورد استفاده قرار داده است. این همان قدرتی است که تخیل در اختیار شما قرار می‌دهد.

ناپلئون هیل

افکار، همان شرایط هستند و حوزه عمل آنها خود جهان است.

چگونه از قوه تخیلمان، استفاده عملی کنیم؟

یکی از ویژگی‌های خوب کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید این است که بعد از درگیر کردن ذهن مخاطب، او را در میان راه، رها نمی‌کند و راهکارهایی را برای استفاده کاربردی از مطالب، در اختیارش قرار می‌دهد. گاهی این راهکارها، به صورت مستقیم و با شماره‌گذاری در اختیار مخاطب قرار می‌گیرد و گاهی نیز در قالب یک داستان واقعی و در ترکیبی از ماجراجویی‌هایی که گاهی غیرممکن به نظر می‌رسند، در گوش خواننده زمزمه می‌شوند.

 یک کتری برنجی که ذائقه دنیا را عوض کرد

بیندیشید و ثروتمند شوید

سالها پیش، یک کارمند داروخانه، معامله‌ای کرد که در اثر آن، نه تنها زندگی خودش، بلکه زندگی انسان‌های زیادی را تغییر داد و تحولی در ذائقه مردم جهان به وجود آورد. ماجرا از این قرار بود که یک پزشک پیر، به فرمولی عجیب و خوشمزه دست یافته بود. اما چون بدهی زیادی داشت، نمی‌توانست خودش از آن استفاده کند. بنابراین، بعد از یک ساعت چانه زدن، بالاخره، توانست آن را به کارمند داروخانه بفروشد. کارمند، کل پس‌انداز زندگی‌اش را به پیرمرد داد اما در عوض، یک کتری قدیمی، کفگیری چوبی و یک تکه کاغذ را از او گرفت. کارمند جوان، محتویات آن کتری را با تفکری هوشمندانه ترکیب کرد و حالا آن کتری قدیمی، سالها است که در حال جوشیدن است و به یکی از بزرگ‌ترین مصرف کنندگان شکر در جهان تبدیل شده است. علاوه بر این برای هزاران مرد و زنی که در صنعت شکر فعالیت می‌کنند، کارگرانی که در کارخانه‌های شیشه‌سازی کار می‌کنند، آگهی نویسان، کارشناسان و فروشندگان سراسر دنیا، شغل‌هایی ثابت ایجاد کرده است. من از نزدیک، همسر آن کارمند را دیدم و او آن کتری افسانه‌ای را به من نشان داد. کوکاکولا، از یک کتری قدیمی آغاز شد اما یک امپراتوری بزرگ برای آن کارمند جوان ایجاد کرد. در حقیقت، کاری که آن کارمند جوان کرد، ترکیب کردن فرمول آن کتری با تخیلی بسیار بزرگ بود. آیا تخیل شما، به اندازه آن کارمند جوان بزرگ است؟ آن‌قدر بزرگ که راه رسیدن به یک امپراتوری با شکوه را برایتان هموار سازد؟

ناپلئون هیل

تفکرات این گونه‌اند. اول شما به آنها حیات، عمل و راهنمایی می‌دهید و آنگاه آنها برای خود قدرتی پیدا می‌کنند و همه مخالفت‌ها را به کناری می‌زنند.

فصل هفتم، برنامه‌ای برای موفقیت

ناپلئون هیل در هفتمین فصل از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، به طور مستقیم دست به کار شد و چهار راهکار کاربردی برای تبدیل اشتیاق به عمل را در اختیار مخاطبانش قرار داد. به قول ناپلئون هیل، حالا وقت درست کردن برنامه است.

نمایش اشتیاق سوزان، در عمل

سریع‌ترین گام‌های آقای فورد، زمانی قوت گرفت که دوست صمیمی توماس ادیسون شد. بنابراین به تدریج درک می‌کنید که یک ذهن می‌تواند چه تاثیری بر دیگری بگذارد. یک قدم فراتر بگذارید و این حقیقت را در نظر بگیرید که برجسته‌ترین دستاوردهای آقای فورد از زمانی شروع شد که با افرادی مثل هاروی فایرستون و جان بروگز آشنا شد. در حقیقت، مردم، خلق‌و‌خوی و قدرت تعقل افرادی را کسب می‌کنند که با روحیه‌ای از همدلی و سازگاری با آنها معاشرت می‌کنند. هنری فورد با پیوستن به مغزهای بزرگ و جذب ارتعاش افکار آنها، توانست فقر، بی‌سوادی و جهل را شکست دهد. او از جوهره هوش، تجربه، دانش و نیروهای روحانی این مردان استفاده کرد. اکنون این اصل، در اختیار شما نیز هست. چهار راهکار عملی زیر به شما کمک می‌کنند، همانند هنری فورد، گام‌های بزرگی در مسیر رسیدن به اهدافتان بردارید.

با گروهی – به هر تعداد – که برای ایجاد و اجرای برنامه‌های خود نیاز دارید، متحد شوید. شما باید گروه «عقل کل» خودتان را بسازید. هنگام انتخاب اعضای گروهتان، بکوشید کسانی را انتخاب کنید که شکست را جدی نمی‌گیرند.

قبل از تشکیل پیمان، تصمیم بگیرید که در عوض همکاری اعضای گروهتان، چه مزایا و منافعی را می‌توانید در اختیارشان قرار دهید. هیچ کس بدون نوعی بازپرداخت، به طور نامحدود کار نخواهد کرد. هیچ شخص باهوشی، از دیگری تقاضا نمی‌کند و نه حتی انتظار ندارد که بدون بازپرداخت برایش کار کند. البته این بازپرداخت، همیشه به شکل پول نقد نیست.

ترتیبی بدهید که حداقل هفته‌ای یک بار، اعضای گروه عقل کل خود را ملاقات کنید تا بتوانید برنامه‌ای منظم برای رسیدن به ثروت تنظیم کنید. اگر اولین برنامه‌ای که تهیه می‌کنید با موفقیت همراه نبود، آن را با برنامه‌ای جدید، جایگزین کنید و این روند را تا رسیدن به یک برنامه درست تکرار کنید. درست همین جا است که بیشتر مردم با شکست مواجه می‌شوند. چون در تهیه برنامه‌های جدید برای جایگزین کردن برنامه‌هایی که عمل نمی‌کنند، پشتکار ندارند.

بین خود و تمام اعضای گروه عقل کل، هماهنگی برقرار کنید. این، اصلی مهم برای موفقیت شما است.

رهبر یا دنباله‌رو؟ تکلیف خودتان را روشن کنید

بیندیشید و ثروتمند شوید

در میانه‌های کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، ناپلئون هیل از مخاطبانش می‌خواهد که جایگاه خود را مشخص کنند. او می‌گوید: «باید تصمیم خود را بگیرید. می‌خواهید در زندگی‌تان رهبر باشید یا یک دنباله‌رو؟ انتخاب درست شما، مسیر زندگی و موفقیتان را می‌سازد و انتخاب اشتباهتان در این زمینه، شما را به ورطه شکست می‌کشاند. چون تفاوت در بازپرداخت، بسیار زیاد است. مثلا یک دنباله‌رو، نمی‌تواند به طور معقول، توقع بازپرداختی داشته باشد که یک مدیر مستحق آن است. از طرفی، دنباله‌رو بودن مایه بی‌آبرویی نیست، گرچه دنباله‌رو ماندن هم اعتباری نمی‌آورد. بیشتر رهبران بزرگ دنیا، در ابتدا یک دنباله‌رو اما از نوع باهوشش بودند. کمی فکر کنید و به این پرسش، پاسخ دهید: «شما در زندگی‌تان، رهبر هستید یا یک دنباله‌رو؟»

لروی ایمس، نویسنده کتاب «رهبری که قرار است باشید»

رهبر کسی است که بیش از دیگران می‌بیند، فراتر از دیگران می‌بیند، قبل از دیگران می‌بیند.

میانه‌تان با تصمیم گرفتن چطور است؟

بخش بزرگی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید در مورد تصمیم گرفتن است. تصمیم گرفتن یک رفتار است که سبک اجرایش بستگی به عادت‌های ما دارد. سبک تصمیم گرفتن ما در مورد خرید یک بستنی شکلاتی، دقیقا همان سبک به کار رفته به هنگام خرید سهام یک شرکت است. تنها تفاوتشان، در گستردگی و نوع جنس دریافتی است. به همین علت، تغییر رویه‌های تصمیم‌گیری، می‌تواند مسیر زندگی ما را به طور کل تغییر دهد. ناپلئون هیل، در این زمینه به نکته‌های جالب اشاره می‌کند:

پرچم‌دار مشترک فهرست پیروزی و شکست، تصمیم

تجزیه و تحلیل دقیق مردان و زنانی که شکست را تجربه کرده بودند، این حقیقت را فاش کرد که نبود تصمیم، در صدر فهرست سی علت عمده شکست قرار دارد. این فقط خلاصه یک تحقیق نیست، یک حقیقت است. به طور معمول، اکثر افرادی که در کارشان موفق نمی‌شوند، کسانی هستند که به میزان زیادی، تحت تاثیر عقاید دیگران قرار می‌گیرند. عقاید، ارزان‌ترین کالاهای روی زمین هستند و هر کسی کلی عقاید آماده دارد تا به هر کسی که آنها را می‌پذیرد، تحمیل کند.

چگونه از تصمیم‌هایمان محافظت کنیم؟

بهترین راه برای حفاظت از عقاید و تصمیم‌هایتان این است که آنها را تا زمان معینی مخفی نگه دارید. عقیده‌تان را به هیچ کس، به جز اعضای گروه عقل کل خود نگویید و به هنگام انتخاب این گروه، فقط کسانی را انتخاب کنید که با هدف شما موافق و هماهنگ هستند. دوستان و اقوام نزدیک، در حالی که از انجام دادن این کار، منظوری ندارند، اغلب آدم را با عقاید و گاهی با تمسخر در وضع نامساعدی قرار می‌دهند که به قصد شوخی کردن است. هزاران مرد و زن، عقده‌های حقارت را در سراسر زندگی با خود حمل می‌کنند، چرا که فردی خوش‌نیت ولی نادان به وسیله عقاید یا تمسخر، اعتماد به نفس آنها را از بین برده است.شما خودتان دارای مغز و ذهن هستید. آن را به کار ببندید و تصمیم‌های خودتان را بگیرید. اگر برای گرفتن تصمیم درست به اطلاعات افراد دیگر نیاز دارید، آن را بی سر و صدا به دست بیاورید. به دنیا بگویید قصد دارید چه کار کنید، ولی اول، آن را نشان بدهید!

های‌لایتی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

ارزش تصمیم‌ها به شجاعت لازم برای گرفتن آنها بستگی دارد. افرادی که سریع تصمیم می‌گیرند و به طور قطع، می‌دانند که چه می‌خواهند، اغلب آن را به دست می‌آورند.

با موتور موفقیت، آشنا شوید

در فصل نهم از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، ناپلئون هیل به سراغ عاملی می‌رود که با استفاده از آن، درب ثروت‌های کلان به روی انسان گشوده می‌شود. پشتکار، نیرویی است که از اراده و ایمان تغذیه می‌کند و در روند تبدیل اشتیاق به معادل مالی آن، به طور مستقیم، دخالت می‌کند. بخش‌های طلایی این فصل را با هم می‌خوانیم:

پشتکار و موفقیت، دو دوست قدیمی

بیشتر مردم، آمادگی دارند اهداف و مقاصد خود را کنار بگذارند و با دیدن اولین نشانه مخالفت یا بدشانسی تسلیم شوند. تعداد کمی از افراد با وجود همه مخالفت‌ها ادامه می‌دهند تا به هدف خود برسند. این معدود افراد، فوردها، کارنگی‌ها و ادیسون‌های زمان خودشان هستند. ممکن است داشتن پشتکار هیچ ارتباطی با ویژگی‌های قهرمانانه نداشته باشد ولی ویژگی آن مثل نسبت کربن با فولاد است. هیچ جایگزینی برای پشتکار وجود ندارد. هر چقدر هم که در ابتدا مجبور باشید کُند حرکت کنید، مهم نیست. با پشتکار، موفقیت از راه خواهد رسید.

«عکس»

من افتخار تحلیل زندگی افراد موفق و ثروتمندی مثل آقای ادیسون و آقای فورد را از نزدیک و در فرصتی طولانی داشتم. بنابراین، از روی معلومات واقعی حرف می‌زنم. وقتی که آدم، افراد موفق را بی‌طرفانه تحلیل می‌کند، به این نتیجه اجتناب‌ناپذیر می‌رسد که پشتکار، تمرکز بر تلاش و قطعیت هدف، منابع اصلی دستاوردهای آنان است.نقطه شروع هر نوع موفقیتی، اشتیاق است. همیشه این را در نظر داشته باشید که اشتیاق‌های ضعیف، نتیجه‌های ضعیف به بار می‌آورند. درست مثل مقدار کمی آتش که مقدار کمی حرارت تولید می‌کند. اگر می‌بینید با کمبود پشتکار مواجه هستید، این نقص را می‌توانید با تندتر کردن آتش زیر اشتیاق‌های خود برطرف کنید.

ناپلئون هیل

ثروت به سمت افرادی جذب می‌شود که ذهنشان از پیش برای جذب آن آماده شده باشد. درست همان طور که آب به سوی اقیانوس، کشیده می‎شود.

هشت دلیل ایجاد کننده پشتکار

در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، ناپلئون هیل، هشت دلیل را اعلام می‌کند که همانند بنزین، موتور پشتکار شما را روشن نگه می‌دارند. این دلایل شامل موارد زیر هستند:

قطعیت هدف

دانستن این که چه می‌خواهید، اولین و شاید مهم‌ترین گام به سوی ایجاد پشتکار است. انگیزه‌ای قوی، شما را مجبور می‌کند بر مشکلات فراوانی فایق آیید.

اشتیاق

کسب و حفظ پشتکار در تعقیب هدفی با اشتیاق شدید، به نسبت آسان است.

خود اتکایی

ایمان به توانایی خود در اجرای برنامه، شما را ترغیب می‌کند تا با پشتکار، برنامه را دنبال کنید.

قطعیت برنامه‌ها

برنامه‌های سازمان یافته، حتی اگر ضعیف یا به طور کلی غیر عملی باشند، به ایجاد پشتکار کمک می‌کنند. ثروت به آرزوها پاسخ نمی‌دهد. فقط به برنامه‌هایی مشخص پاسخ می‌دهد که با آرزوهای مشخص از طریق پشتکار دائمی تقویت شوند.

معلومات صحیح

علم به این که برنامه‌هایتان دقیق و مبتنی بر تجربه یا مشاهده است، باعث ایجاد پشتکار می‌شود. حدس زدن به جای دانستن، پشتکار را خراب می‌کند.

همکاری

همدلی، درک و همکاری سازگارانه با دیگران، می‌تواند باعث ایجاد پشتکار شود.

نیروی اراده

عادت تمرکز افکار بر تهیه برنامه‌هایی برای کسب هدفی قطعی، منجر به پشتکار می‌شود.

عادت

پشتکار، نتیجه مستقیم عادت است. ذهن، تجربه‌های روزانه را جمع می‌کند و به بخشی از آنها تبدیل می‌شود.

واسطه‌ای از جنس هستی درون ما

بیندیشید و ثروتمند شوید

بخش مهم دیگر در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، در مورد ذهن ناخودآگاه بود. ناپلئون هیل، ذهن ناخودآگاه را به میدانی از هوشیاری تشبیه می‌کند که تمام فرکانس‌های فکری جذب شده از طریق حواس پنجگانه را بسیار دقیق و حرفه‌ای، طبقه‌بندی می‌کند. ادامه ماجرا را زبان آقای هیل می‌شنویم:

یک مطالب جالب دیگر...! بخوانید »  خلاصه کتاب هفت گناه کبیره در بورس | کتاب روانشناسی بورس
ذهن ناخودآگاه، حلقه رابط موفقیت

درست به همان ترتیبی که نامه‌ها از قفسه‌ها بیرون کشیده می‌شوند، افکار نیز از ذهن ناخودآگاه، قابل یادآوری و استخراج هستند. ذهن ناخودآگاه، افکار یا برداشت‌های حسی را با هر ماهیتی که داشته باشند – چه مثبت و چه منفی – دریافت می‌کند. شما می‌توانید هر برنامه، فکر یا نیتی را که دوست دارید به معادل فیزیکی یا مالی آن تبدیل شود را در ذهن ناخودآگاهتان بکارید. اما به یاد داشته باشید، ذهن ناخودآگاه، اول روی خواسته‌های قوی‌ عمل می‌کند که با احساس‌هایی مثل ایمان و باور، ترکیب شده باشند.

ذهن ناخودآگاه به طور مستقیم، شما را به ذات هستی متصل می‌کند. این حلقه واسطه، شب و روز در آگاهی به سر می‌برد و همیشه در حال انجام فرمان‌هایی است که شما در آن ایجاد کرده‌اید. شما نمی‌توانید ذهن ناخودآگاه را به طور کامل کنترل کنید، ولی می‌توانید به میل خود هر برنامه‌ای را به آن تحویل دهید.

زیگموند فروید

تفسیر ما از رویاها، مسیر شکوهمندانه به شناخت فعالیت‌های ناخودآگاه ذهن است.

ذهن ناخودآگاه، هیچ‌گاه بیکار نمی‌ماند

به یاد داشته باشید که ذهن ناخودآگاه شما، همیشه به کاری مشغول است و هیچ‌گاه، بدون فعالیت باقی نمی‌ماند. افکاری مثل ترس یا فقر و همه افکار منفی، به عنوان محرک‌های ذهن ناخودآگاه عمل می‌کنند. در حقیقت این‌ها غذای ذهن ناخودآگاهتان هستند. شما می‌توانید به دلخواه خود، منو را عوض کنید و غذایی مثل شجاعت، ایمان به این که می‌توانید و عشق را به او بدهید. هوشمندانه رفتار کنید و هرگز او را گرسنه نگذارید.احساس‌های منفی، خود را داوطلبانه به فرکانس‌های فکری اضافه می‌کنند. اما احساسات مثبت باید به وسیله اصل تلقین به خود به درون فرکانس‌های فکری‌ اضافه شوند که فرد دوست دارد به ذهن ناخودآگاهش منتقل کند.

رابطه بین تخیل و ذهن ناخودآگاه

هر چیزی که آفریده می‌شود، با یک فرکانس فکری آغاز شده است. همه فرکانس‌های فکری که برای تبدیل شدن به حالت فیزیکی‌شان در ذهن ناخودآگاه کاشته شده‌اند، باید از قوه تخیل عبور کنند و با ایمان ترکیب شوند. ترکیب ایمان با یک برنامه یا هدف که برای ذهن ناخودآگاه آماده شده است تنها با استفاده از تخیل، امکان پذیر خواهد بود.

های‌لایتی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

ذهن ناخودآگاه، ایستگاه فرستنده مغز است که از طریق ارتعاش‌های فکری، پخش می‌شود. تخیل خلاق، دستگاه گیرنده است که ارتعاش‌های فکری را از هوا می‌گیرد. ذهن ناخودآگاه، تخیل خلاق و تلقین به خود. محرکی که این سه اصل حیاتی را به کار می‌اندازد، احساس شما است.

آیا درب‌های ورود به مرکز خرد را باز گذاشته‌اید؟

تا این قسمت از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، یاد گرفتیم که چطور می‌توان از طریق ذهن ناخودآگاه با ذات هستی ارتباط برقرار کرد. در این بخش، یاد می‌گیریم که چطور به پیام‌های ارسالی از ذات هستی گوش دهیم. این بخش، یکی از جذاب‌ترین قسمت‌های کتاب است. بخشی است که کم و بیش، همه ما آن را حس کرده‌ایم، اما شاید آن گونه که باید به آن اهمیت نداده‌ایم. گاهی خوب گوش ندادیم، گاهی خوب نگاه نکردیم و گاهی بیش از حد بی‌توجه بوده‌ایم. به قول ناپلئون هیل، این اصل، نقطه اوج فلسفه است.

حس ششم، بزرگراهی به سمت هستی

بیندیشید و ثروتمند شوید

ذات هستی، بدون هیچ نوع تلاش یا تقاضایی از طرف فرد، از طریق حس ششم، داوطلبانه با فرد، ارتباط برقرار می‌کند. حس ششم، بخشی از ذهن ناخودآگاه است. همچنین آن را دستگاه گیرنده‌ای می‌دانند که به وسیله آن، طرح‌ها، ایده‌ها و برنامه‌ها مثل جرقه از ذهن انسان می‌گذرد. گاهی این جرقه‌ها، گمان یا الهام، نامیده می‌شوند. در حقیقت، توصیف کلامی حس ششم، بسیار سخت است. راه تقویت این حس ارزشمند، توسعه ذهن، از درون است. نویسنده این را خوب می‌داند که یک نیرو یا علت اولیه یا قدرتی وجود دارد که در هر اتم ماده نفوذ می‌کند و شامل هر واحد انرژی ملموس می‌شود. به طوری که این قدرت لایتناهی، دانه‌های بلوط را به درختان بلوط تبدیل می‌کند، آب را وا می‌دارد تا در واکنش به قانون جاذبه در سرازیری جاری شود، روز را پس از شب و تابستان را پس از زمستان قرار می‌دهد و هر یک را در جایگاه و رابطه درست با دیگری جایگزین می‌کند. از طریق اصول فلسفه، می‌توان از این قدرت برای تبدیل اشتیاق به معادل مالی‌اش بهره‌ها برد. نویسنده این دانش را دارد چون آن را آزمایش و تجربه کرده است و قدم به قدم، در طول این کتاب، آن را به شما نیز آموزش داده است. اگر آن را درک نکردید، یک بار دیگر کتاب را بخوانید.

های‌لایتی از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

نقطه شروع همه موفقیت‌ها اشتیاق است. نقطه پایان آن، نوع دانشی است که منجر به درک می‌شود؛ درک خویشتن، درک دیگران، درک قوانین طبیعت و شناخت و درک خوشبختی. این نوع درک فقط از طریق آشنایی و به کارگیری اصل حس ششم، در حالت کمال خود ظاهر می‌شود. بنابراین، آن اصل باید به عنوان بخشی از این فلسفه گنجانده می‌شد؛ به نفع آن کسانی که خواسته‌شان، چیزی بیشتر از ثروت است.

رژیم پاک‌سازی ذهن

فصل پانزدهم از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، به دنبال برطرف کردن موانع درک حس ششم می‌گردد و راهکارهایی را برای برطرف کردن آنها در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. ناپلئون هیل در این فصل از سه دشمنی می‌گوید که با وجود آنها، حس ششم عمل نخواهد کرد. او آنها را سه قلوهای نامقدس می‌نامد که به شدت به هم وابسته هستند. بی ‌تصمیمی، ترس و تردید، نام‌هایی هستند که این سه احساس منفی را با آنها صدا می‌زنند. طلایی‌ترین بخش‌های این فصل را با هم می‌خوانیم:

دیوارهایی که بین شما و ذات هستی قد علم کرده‌اند

پیش از هر کاری، ذهن شما باید آمادگی دریافت پیام‌های هستی را داشته باشد. دشمنانی مثل، ترس، بی ‌تصمیمی و تردید، ذهن شما را منحرف کرده و مانع از دریافت و حتی ارسال پیام‌های درست به هستی می‌شوند. این دشمنان، پیوستگی بسیار زیادی به هم دارند، جایی که یکی از آنها پیدا شود، دو تای دیگر هم بسیار نزدیک خواهند بود. بی ‌تصمیمی در تردید، متبلور می‌شود. این دو با هم مخلوط شده و ترس را ایجاد می‌کنند. روند مخلوط شدن کُند است. به همین دلیل خطرناک هستند. آنها آهسته کار خودشان را می‌کنند، بدون آنکه توجهی را جلب کنند یا نشانه‌ای از خودشان بروز دهند.

شش ترس بزرگ انسان

شش ترس بزرگ در بطن زندگی بشریت وجود دارد. هر انسانی گاه دچار مخلوطی از این ترس‌ها می‌شود. اگر کسی همزمان با هر شش تای آنها درگیر نباشد، بخت با او یار بوده است. این ترس‌ها از بزرگ به کوچک، این طور کنار هم چیده می‌شوند:

ترس از فقر

ترس از انتقاد

  ترس از بیماری

ترس از پیری

ترس از دست دادن عشق یک نفر

ترس از مرگ

ترس‌های دیگر، در همین شش ترس بزرگ، جای می‌گیرند. ترس‌ها، چیزهایی به جز حالت‌های ذهنی نیستند. بیایید یکی یکی این ترس‌ها را با هم بررسی کنیم و راه چاره‌ای برایشان بیابیم.

دیل کارنگی

اگر می‌خواهی بر ترس غلبه کنی، در خانه ننشین و به آن فکر کن. برو بیرون و مشغول شو.

ترس از فقر

هیچ سازشی بین فقر و ثروت وجود ندارد. دو جاده‌ای که به فقر و ثروت منتهی می‌شوند در دو جهت مخالف، حرکت می‌کنند. اگر طالب ثروت – در اینجا واژه «ثروت» در وسیع‌ترین معنای خود به کار رفته است؛ یعنی دارایی‌های مادی، مالی، روحی و ذهنی – هستید، باید از پذیرفتن هر موقعیتی که به سمت فقر می‌رود دوری کنید. ترس از فقر، یک حالت روحی است، نه چیز دیگر. ولی برای نابود کردن فرصت‌های موفقیت در هر تعهدی، کافی است. نقطه شروع جاده‌ای که به ثروت منتهی می‌شود، اشتیاق است. از راهکارهایی که تا به این جای کتاب برایتان گفتم استفاده کنید. آنها را به کار ببندید تا کیلومترها از جاده فقر، فاصله بگیرید. من در لابه‌لای فصل‌های کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، سیزده گام رسیدن به ثروت را نوشتم. آنها را از دل کتاب، بیرون بکشید و به کار ببندید.

ترس از انتقاد

مردم، معمولا با انتقاد، رابطه خوبی ندارند. ترس از انتقاد، ابتکار را از فرد می‌گیرد، قوه تخیل وی را خراب می‌کند و محدودیت‌های نداشته را به فرد تحمیل می‌کند. انتقاد، خدمتی است که همه، بیش از نیازشان و به شکلی بد، آن را دریافت می‌کنند. بهترین کار برای درمان این ترس، تمرین کردن است. تمرین کنید تا نسبت به نظرات شخصی دیگران که در قالب انتقاد به خوردتان داده می‌شود، بی‌تفاوت شوید. خودتان هم به راحتی، کسی را مورد انتقاد قرار ندهید، مخصوصا اگر پدر یا مادر هستید.

ترس از بیماری

همان طور که همه می‌دانند، پزشکان، کمتر از اشخاص معمولی در معرض حمله بیماری‌ها قرار می‌گیرند. زیرا آنها از بیماری‌ها نمی‌ترسند. مصونیت آنها در برابر بیماری تا حد زیادی به علت نبود ترس است. ترس از بیماری، حتی در جایی که کوچک‌ترین علتی برای ترس وجود ندارد، اغلب نشانه‌های جسمانی بیماری مورد ترس را ایجاد می‌کند. مردم، حتی با تلقین فکر بیماری به خودشان، حتی در صورت سلامت جسمی، احساس بیماری خواهند کرد. چون فکر، انرژی است و هر انرژی که با احساس، ترکیب شود به معادل فیزیکی آن تبدیل می‌شود. فکر و احساستان را در کنترل خودتان بگیرید. در این صورت، حتی اگر به یک بیماری مبتلا شده باشید، به گونه‌ای جادویی، درمان خواهید شد.

ترس از دست دادن عشق یک نفر

این ترس، علاوه بر آسیب به جسم و روح فرد، نشانه‌هایی دارد که ممکن است باعث آزار دیگران و حتی عشق شما شود. رفتارهایی مثل: داشتن سوءظن کلی نسبت به همه، اعتماد نداشتن به هیچ کس، ایراد گرفتن از دوستان، اقوام، همکاران و افراد مورد علاقه (در اغلب اوقات، بدون هیچ گونه دلیلی). خودتان را دوست داشته باشید. این تنها راه برای دوست داشتن دیگران است. اگر از این دریچه وارد عشق شوید، اعتماد به نفس و درکتان بسیار رشد می‌کند. در این صورت، به جای حسادت، درک می‌کنید به جای عصبانی شدن، فکر می‌کنید و چون برای خودتان ارزش قائل هستید، عشق را از کسی گدایی نمی‌کنید.

بودا

خود تو، به اندازه هر کس دیگری در تمام جهان، شایسته عشق و محبت خودت هستی.

ترس از پیری

سه علت عمده برای ترس از پیری وجود دارد:

از دست دادن نیروی جوانی و مبتلا شدن به بیماری‌ها

پیری، مساوی با بیماری نیست. اگر به جسم خود اهمیت بدهید، حتی در زمان پیری نیز از سلامت کامل برخوردار خواهید بود.

از دست دادن استقلال در تصمیم و عمل

هیچ کس نمی‌تواند قدرت تصمیم و آزادی را از انسان بگیرد مگر این که فرد، خودش این قدرت‌ها را دو دستی به کسی دیگر تقدیم کند. اعتماد به نفس داشته باشید. انسان‌های زیادی در طول تاریخ، ثابت کردند که بهترین و پربارترین سال‌های عمرشان، دوران پیری‌شان بوده است. قوه تخیل و ابتکار عملتان را هرگز به دیگران واگذار نکنید.

ترس از مرگ

برای برخی، این ترس، ظالم‌ترین ترس‌ها است. دلیل آن هم معلوم است. ما نمی‌دانیم پس از مرگ، چه اتفاقی می‌افتد. همان‌طور که شکسپیر در هملت به خوبی بیان کرد: «مرگ، کشوری کشف نشده است که هیچ مسافری از مرز آن برنمی‌گردد.»

این ترس، بی‌فایده است. آن را به عنوان یک ضرورت بپذیرید و این فکر را از ذهن خود بیرون کنید. مرگ باید یک ضرورت باشد وگرنه، سراغ همه نمی‌آمد. زندگی اگر چیزی باشد، انرژی است. اگر انرژی و ماده نتوانند از بین بروند، البته که زندگی هم نمی‌تواند از بین برود. زندگی مثل هر شکل دیگری از انرژی، می‌تواند از مراحل مختلف تحول یا تغییر عبور داده شود، ولی نمی‌تواند از بین برود. مرگ، تحول صرف است.

ترس از نگرانی

این ترس را می‌توان کلکسیونی از پنج ترس بالا در نظر گرفت. اگر روی از بین رفتن و کنترل ترس‌هایی که گفتیم کار کنیم، این ترس نیز خود به خود، ناپدید می‌شود.

آخرین توصیه‌های معلم موفقیت

در فصل پایانی از کتاب جالب بیندیشید و ثروتمند شوید، ناپلئون هیل، به معرفی هفتمین ترس می‌پردازد. او علت جدا کردن این ترس از شش ترس قبلی را بزرگی و گستردگی آن بیان می‌کند. این ترسی است که ثروتمندان، از آن آگاه هستند و از خودشان در برابر آن، محافظت می‌کنند. اما فقر زدگان، هرگز چنین کاری نمی‌کنند. بیایید، ماجرا را زبان آقای هیل بشنویم:

اهریمنی به نام حساسیت به تاثیرات منفی

بیندیشید و ثروتمند شوید

علاوه بر شش ترس عمده، اهریمن دیگری وجود دارد که مردم از آن رنج می‌برند. این ترس از حالت معکوس است. ترس از دست دادن همه چیزهای خوب، همه فرصت‌ها، همه شادی‌ها. ترسی بیهوده اما بسیار قدرتمند. گاهی این ترس را خودتان با تلقین‌های منفی در وجودتان ایجاد می‌کنید و گاهی اطرافیانتان، بذر آن را در وجودتان می‌کارند. در هر صورت، بدانید که می‌توانید بر این اهریمن، پیروز شوید.

چگونه در برابر این ترس، از خودمان دفاع کنیم؟

بدانید که شما نیروی اراده دارید. مدام از آن استفاده کنید تا دیواری محکم در برابر تاثیرات منفی در ذهنتان بسازید. همه انسان‌ها به طور ذاتی، به همه شش ترس عمده حساس هستند. خنثی کردن همه این ترس‌ها را هدف قرار دهید. ذهن خود را در برابر همه افرادی که به نحوی شما را ناامید یا سست می‌کنند، بسته نگه دارید. با افرادی نشست و برخاست کنید که شما را در وضعیت ذهنی ممتازی قرار می‌دهند. چشم به راه مشکلات نباشید. روی افزایش اعتماد به نفس خودتان، سرمایه‌گذاری کنید. کنترل ذهن، حاصل انضباط فردی و عادت است. یا شما ذهن خود را کنترل می‌کنید یا ذهنتان، شما را کنترل می‌کند. در این میان، چیزی به نام حد وسط، وجود ندارد. به یاد داشته باشید، شما فقط بر یک چیز کنترل کامل دارید و آن افکارتان است. این مهم‌ترین و امیدوار کننده‌ترین حقیقت شناخته شده است که ماهیت الهی ما را منعکس می‌کند. از این حق الهی و دارایی معنوی برای محافظت از خودتان در برابر تمام تاثیرات منفی، استفاده کنید.

نورمن وینسنت پیل

افکار خود را تغییر بده و بعد دنیا را تغییر خواهی داد.

گنج‌های پنهان ناپلئون هیل

کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، کتابی است که برای خواندن، نیاز به دفتر و قلم دارد. چون بسیاری از مفاهیم کلیدی آن، در لابه‌لای مثال‌ها و گفته‌های نویسنده، پنهان شده‌اند. خود ناپلئون هیل هم در این زمینه می‌گوید: «شاید این راز را در فصل اول و شاید آن را در فصل پایانی پیدا کنید. برای سرعت بخشیدن به این کار، زیر جمله‌هایی که برایتان تکان دهنده هستند، خط بکشید.» در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، ناپئون هیل، از سیزده گام به سوی ثروت سخن گفته است. البته این سیزده گام، به صورت یک لیست و پشت سر هم نیامده‌اند. برای همین، ناپلئون هیل به خواندگانش توصیه می‌کند که کتاب را بیش از سه یا چهار بار بخوانند. این سیزده گام، خلاصه‌ای ساده از تمام فصل‌های کتاب هستند. می‌توان آنها را چک لیست موفقیت نیز خطاب کرد. در ادامه، این سیزده گام استخراج شده از کتاب را با هم می‌خوانیم:

گام اول: اشتیاقی سوزان برای رسیدن به هدفتان داشته باشید.

گام دوم: ایمانی راسخ به توانایی‌هایتان داشته باشید. باور کنید که می‌توانید.

گام سوم: ذهنتان را با تلقین‌هایی هدفمند و هوشمند، سازماندهی کنید تا به اهداف مورد نظرتان برسید.

گام چهارم: علمی تخصصی را یاد بگیرید یا یک اتاق فکر تخصصی به راه بیندازید.

گام پنجم: از نیروی تخیل برای رسیدن به هدفتان استفاده کنید.

گام ششم: برنامه‌ریزی منظم و دقیق داشته باشید زیرا باعث افزایش آتش اشتیاق در عملتان می‌شود.

گام هفتم: تصمیم‌های قاطعانه بگیرید و بر شرایط مسلط شوید. از طفره رفتن، دوری کنید.

گام هشتم: ویژگی پشتکار و تلاش مداوم را در خودتان تقویت کنید.

گام نهم: از قدرت نیروی عقل کل استفاده کنید. همیشه چند ذهن، بهتر از یک ذهن، عمل می‌کنند.

گام دهم: محرک‌های ذهنی مثل عشق، موسیقی و دوستی را به جریان بیندازید.

گام یازدهم: از حلقه رابطی به نام ذهن ناخودآگاه استفاده کنید.

گام دوازدهم: فرستنده و گیرنده ذهنتان را برای ارتباط با ذات هستی به کار بگیرید.

گام سیزدهم: از حس ششمتان برای درک بیشتر جهان اطراف و خودتان استفاده کنید.

توپ، همیشه در زمین خودمان است

سالها بعد از انتشار کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، برخی از مردم، ناپلئون هیل را یک فریبکار و حتی کلاهبردار خطاب کردند. دلیلشان هم این بود که با وجود عمل به راهکارهای این کتاب، موفقیت و ثروتی که آرزویش را داشتند به دست نیاورند. این رفتار، یک خلا بسیار بزرگ را در بیشتر انسان‌ها به نمایش می‌گذارد و آن، مسئولیت پذیر نبودن است. وقتی قبول نکنیم که ارباب سرنوشت خویش هستیم، حتی اگر نقشه گنج را در دست داشته باشیم، باز هم راضی نخواهیم نبود. آن هنگام با خودمان می‌گوییم: «آن دزد دریایی، یک کلاهبردار است. نقشه گنج را به من داده اما من در میان اقیانوس که گنجی نمی‌بینم!» هیچ کس، وظیفه ندارد تا ما را به ثروت، قدرت و آسایش برساند. اگر این چیزهای قشنگ را می‌خواهیم، خودمان باید دست به کار شویم.در اثر همین سوءتفاهم، انتظار داریم که کتاب‌های موفقیت، دستورالعمل معجونی جادویی را در خودشان داشته باشند تا ما بعد از نوشیدن آن معجون، به همه چیزهایی که می‌خواهیم در طول یک ساعت، برسیم. خب، اگر خواست ما این است، بهتر است هرگز لای هیچ کتابی را باز نکنیم چون چنین امکانی روی هیچ کتابی، پیاده‌سازی نشده است. هدف از خواندن یک کتاب، در بهترین حالت، آموختن شیوه نگاه به خودمان و دیگران است.وقتی یاد بگیریم به خودمان زیبا نگاه کنیم، برای خودمان ارزش قائل شویم، به توانایی‌هایمان ایمان داشته باشیم و به تمام مردم جهان، به چشم همسایگان دور و نزدیکمان نگاه کنیم که با هم در کشوری به نام زمین، نفس می‌کشیم، می‌توانیم به بهترین، ثروتمندترین و موفق‌ترین انسان تبدیل شویم. کتاب‌ها به ما کفش‌هایی برای راه رفتن و قطب نمایی برای پیدا کردن جهت درست را می‌دهند. زحمت راه‌ رفتن، همیشه بر گردن خودمان است.

نظر شما چیست؟

آیا فکر می‌کنید راهکارهایی که ناپلئون هیل بیش از بیست سال برای جمع‌آوری آنها زمان گذاشت، اکنون نیز برای ما چاره‌ساز هستند؟ شما کدام یک از سیزده گام رسیدن به ثروت را در کار و زندگی خود به کار برده‌اید؟

AtlasNegar/uploads/2018/07/buffet-4-15.jpg

با سری مقالات خلاصه کتاب های مطرح بورسی و اقتصادی بیشتر آشنا شوید

Screen Shot 2019-08-19 at 5.04.47 PM
درخواست مشاوره پذیرش

درخواست مشاوره ثبت نام

جهت مشاوره ثبت نام در دوره جامع نخبگان اطلاعات خود را ثبت کنید تا با شما تماس بگیریم.

نظر شما در رابطه با این مطلب ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *