خانه سرمایه

تسلط بر چرخه بازار

چرخه بازار را درک کنید و به سرمایه‌گذار برتر بدل شوید

تصور کنید سرمایه‌گذار مالی هستید. سرمایه‌گذاری موفق که شرکت مدیریت سرمایه خود، و بیش از ۴۰ سال تجربه در بازار را دارد. فکر می‌کنید مشتریانتان بیشتر چه پرسش‌هایی را از شما می‌پرسند؟ به گفته نویسنده که برحسب تصادف دقیقا چنین سرمایه‌گذاری است، متداول‌ترین پرسش‌ها به چرخه‌های بازار مربوط می‌شوند. مشتریان بیش از هر چیز دیگر می‌خواهند بدانند چطور باید جایگاه خود را در چرخه بازار فعلی بیابند، اینکه جایگاهشان در آن کجاست و چطور ادامه خواهد یافت. آیا با توجه به افزایش قیمت‌ها، بازار عملکرد خوبی دارد، یا با افت قیمت‌ها، عملکردش رو به افول می‌گذارد؟ خب، هدف این بخش‌ها پاسخ به چنین پرسش‌هایی است. چرخه‌ها که اغلب خوب درک نمی‌شوند و درباره آن‌ها بدفهمی وجود دارد – چه در بازاری خاص یا کل اقتصاد – محور عملکرد برتر سرمایه‌گذاری هستند. در پایان این بخش‌ها حتماً به درکی از عملکرد آن‌ها می‌رسید، و درنتیجه به تبدیل‌شدن به سرمایه‌گذاری برتر نزدیک می‌شوید. در این بخش نکات زیر را یاد خواهید گرفت:

  • چرا سرمایه‌گذاران باید برخلاف جریان مالی شنا کنند
  • چرا به دنبال ترقی ورشکستگی می‌آید
  • چرا بازارهای بدون ریسک، ریسکی‌ترین نوع بازارها هستند

چرخه‌ها مشابه الگوهای طبیعی هستند، گرچه به همان اندازه پیش‌بینی ‌پذیر نیستند

اصلاً چرخه چیست؟ خب، نویسنده آن را الگویی تکراری تعریف می‌کند. برای مثال، در جهان طبیعی، چرخه‌ها فراوان‌اند. روز به شب بدل می‌شود که آن‌هم به نوبه خود دوباره به روز بدل می‌شود. بهار به تابستان بدل می‌شود، تابستان به پاییز، پاییز به زمستان و سرانجام زمستان دوباره به بهار می‌رسد. از بخت خوب ما این چرخه‌های طبیعی آنچنان منظم تکرار می‌شوند که می‌توانیم زندگی خود را حول آن‌ها طرح‌ریزی کنیم، آن‌هم با چنان قطعیت زیادی که یافتن جایگاه مفید خودمان در آن‌ها، نسبتاً آسان است. چرخه‌هایی که بازارها و نظام‌های اقتصادی دنبال می‌کنند به اندازه غروب خورشید یا گردش فصل‌ها پیش‌بینی‌ پذیر نیستند. اما این بدین معنا نیست که وجود ندارند. تصور کنید زمین با سرعتی پیش‌بینی‌ پذیر به دور خورشید نمی‌چرخید. گاهی سرعت مدارش زیاد می‌شد و گاهی کم – و بااینکه همیشه دور خود را کامل می‌کرد، هیچ راهی برای فهمیدن زمان بدل‌شدن روز به شب یا برعکس وجود نداشت. کارکرد چرخه‌های بازار نیز به همین شکل است. راهی برای فهمیدن زمان بدل‌شدن روز رونق مثبت بازار به شب رکود منفی بازار وجود ندارد. ممکن است این الگو در بلندمدت روشن باشد اما در کوتاه‌مدت اختلاف زیادی وجود دارد. به همین خاطر نمی‌توانیم از منظر قطعیت درباره چرخه‌های اقتصادی و بازار بحث کنیم. اما می‌توانیم از منظر تمایل‌ها از آن‌ها سخن بگوییم. تمایل هرچیزی است که به گمان سرمایه‌گذار مطلع احتمالاً اتفاق می‌افتد – و همچنین محاسبات وی در خصوص میزان این احتمال. برای مثال پس از رونق بازار، زمانی که قیمت‌ها تا سطوحی ناپایدار افزایش یافته‌اند و خوش‌بینی سرمایه‌گذار در اوج خود است، تقریباً به طور قطع رکود رخ خواهد داد، زمانی که قیمت‌ها افتی شدید داشته و سرمایه‌گذاران نگران و افسرده می‌شوند. اینکه این رکود دقیقا چه زمانی رخ خواهد داد و دقیقا چقدر شدید خواهد بود، کاملاً پیش‌بینی‌ناپذیر است. اما این بدین معنا نیست که سرمایه‌گذار به هنگام مواجهه با حباب نمی‌تواند وضعیت پورتفولیوی خود را برای پیش‌بینی این رکود تعیین کند. اینکه چرخه رونق-رکود دقیقا چطور ادامه می‌یابد، مسئله‌ای است که در بخش بعد به بررسی آن خواهیم پرداخت.

بازارها بیشتر در بلندمدت چرخه‌های متفاوت دارند تا در کوتاه‌مدت

پس چرخه‌های بازار میل دارند چطور عمل کنند؟ خب، درباره چرخشی بودن امور مالی می‌توانیم همان سخن معروفی را بگوییم که مارک تواین درباره تاریخ گفت:

خود را تکرار نمی‌کند بلکه خود قافیه دارد. به عبارت دیگر هیچ دوچرخه‌ای دقیقا به یک‌شکل ادامه نمی‌یابند، بلکه همگی میل دارند الگوی تکراری یکسانی را دنبال کنند. شاید این الگو بهتر از همه با کمک مثال افراطی زیر اثبات شود. حباب دات-کام و رکود ناگهانی متعاقب آن بین سال‌های ۲۰۰۲-۱۹۹۵ – چرخه رونق-رکودی که تا حد زیادی ناشی از بی‌پروایی سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر بود. در اواسط دهه ۱۹۹۰، استفاده از اینترنت در ایالات‌متحده شدت گرفت – ابداعی که انتظار می‌رفت فرصت‌های زیادی را برای کسب منافع مالی خلق کند. سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر خیلی زود سرمایه‌گذاری در شرکت‌های آنلاینی را آغاز کردند که مثل قارچ از همه‌جا سبز شده بودند، گرچه امید اندکی برای سوددهی واقعی اغلب آن‌ها وجود داشت. طی این هیجان عمومی سهام به شکل بی‌سابقه‌ای بالا رفت، و طبق گزارش‌ها صندوق‌های سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز، سود سه‌برابر داشتند. این امر موجب جذب سرمایه بیشتر شد و خیلی زود تعداد بسیار زیادی از شرکت‌های آنلاین به وجود آمدند. حباب شکل گرفته بود. اغلب این شرکت‌ها به شکلی اجتناب‌ناپذیر با شکست مواجه شدند. بسیاری از سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر زیان ۱۰۰ درصدی را تجربه کردند و قیمت سهام سقوط کرد. حباب ترکیده بود. اگر می‌خواستید نمودار این رخداد را بکشید، به شکلی می‌رسیدید که شبیه مخروط کلیسا بود؛ آغاز افزایش ناگهانی سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز در سال ۱۹۹۹، رسیدن آن به اوج در سال ۲۰۰۰ و بعد کاهش ناگهانی آن کمی بعد در همان سال. با این حال از آن پس سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز تا حد زیادی نجات یافت. درواقع اگر نگاهی به نمودار بیندازید، می‌بینید که دوباره به نیمی از ارتفاع خود در سال ۲۰۰۰ رسیده است. به عبارت دیگر، به طور متوسط بازار سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز طی ۲۰ سال اخیر رشد کرده است اما در کوتاه‌مدت، تفاوت‌های فاحشی به چشم می‌خورد؛ اوج‌گرفتن قیمت‌ها در سال ۲۰۰۰ و سقوط آن به دره در سال ۲۰۰۲٫ به عبارت کلی، این الگویی است که تقریباً تمام بازارها، نظام‌های اقتصادی و شرکت‌ها از آن تبعیت می‌کنند، گرچه در مقیاسی نه‌چندان افراطی. آن‌ها به تدریج و به طور متوسط رشد می‌کنند. می‌توانیم این رشد متوسط را نرخ رشد مدت‌دار آن‌ها بنامیم، منظور ما از «مدت‌دار» در این بافت، تداوم طی یک دوره زمانی طولانی است. با این حال در کوتاه‌مدت، رشد حول این روند مدت‌دار به بالا و پایین نوسان می‌کند. در بخش بعد علت این اتفاق را بررسی خواهیم کرد.

یک مطلب جالب دیگر بخوانید؛  خلاصه کتاب سهام عادی و سود غیرعادی

محرک اصلی نوسانات کوتاه‌مدت بازار روان‌شناسی سرمایه‌گذار است که مقاومت دربرابر آن دشوار است

تسلط بر چرخه بازار

در زندگی روزمره بالاترین درجه احساس نسبتاً نادر است. ممکن است روزهای خوب و روزهای بد داشته باشیم اما اغلب افراد روی الاکلنگ وجد بی‌حد و حصر و نومیدی بی‌انتها این‌طرف و آن‌طرف نمی‌روند. پس شاید تعجب‌برانگیز باشد که یکی از دلایل اصلی صعود و افول‌های کوتاه‌مدت بازار، احساس انسان باشد – یعنی نوسان بین طمع وجدمحور و ترس ناامیدی ‌محور. کارکرد آن را در ادامه می‌بینیم. طی دوره‌های رشد چشمگیر، نظیر دوره‌ی بین سال‌های ۱۹۹۵ و ۲۰۰۰ که متأثر از سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز بود، سرمایه‌گذاران دچار توهم می‌شوند. آن‌ها باور دارند که این رشد تاابد دوام خواهد داشت. آن‌ها که یا آن‌قدر جوان هستند که چرخه‌های گذشته را به یاد نمی‌آورند یا بیش از حد به قابلیت‌های بازار جدید اطمینان دارند، تمایل دارند الگوهای قله-و-دره‌ی گذشته را نادیده بگیرند و با شوق ادعا می‌کنند که این بار اوضاع متفاوت خواهد بود. سپس این وجد انتشاریافته و سرمایه‌گذاران دیگر را نیز به خرید سوق می‌دهد. قیمت‌ها همین حالا نیز بسیار بیشتر از میزان منطقی ارائه‌شده توسط روند مدت‌دار هستند اما سرمایه‌گذاران یا به خاطر ترس ازدست ‌دادن فرصت رونق یا ناآگاهی از امکان رکود، همچنان به آن می‌پیوندند. آنگاه در نقطه‌ای ترس کم‌کم گریبانشان را می‌گیرد. سرمایه‌گذاران متوجه می‌شوند که قیمت‌ها ممکن است بیش از حد افزایش یافته باشد و ممکن است خیلی زود نزول کند. بعد فروش را آغاز می‌کنند و قیمت‌ها را پایین می‌آورند که این موجب می‌شود سرمایه‌گذاران دیگر ایمان خود را از دست بدهند، تا اینکه همه می‌فروشند و قیمت‌ها به زیر روند مدت‌دار افول می‌کند. مقاومت در برابر تفکر جمعی که بازار در حال رونق ایجاد می‌کند، دشوار است. حتی ایزاک نیوتن که اغلب یکی از مهم‌ترین نوابغ زمان شمرده می‌شود نیز نمی‌توانست این کار را انجام دهد. در ژانویه ۱۷۲۰ نیوتن رئیس ضرب سکه در انگلستان بود، پس چندان‌هم با امور مالی ناآشنا نبود. در آن زمان سهام شرکت South Sea، در ۱۲۸ پوند متوقف شد. اما بعد قیمت افزایش یافت. نیوتن که متوجه شد این افزایش قیمت به خاطر سرمایه‌گذاری‌های قماری است، کاری عاقلانه کرد و سهام ۷۰۰۰ پوندی‌اش را فروخت. او به درستی این چرخه در شرف وقوع را پیش‌بینی کرده بود. در ماه ژوئن قیمت سهام به سرعت افزایش یافته و به ۱۰۵۰ پوند رسید و تا سپتامبر به کمتر از ۲۰۰ پوند سقوط کرد. اما نکته اینجاست، نیوتن نمی‌توانست کوتاه بیاید. بعد از اینکه دید افراد دور و برش این همه پول به جیب می‌زنند، دوباره سهامش را در اوج خرید و بعد تمام آن را از دست داد – بیش از ۲۰۰۰۰ پوند! – در نزول قیمتی متعاقب آن. در اینجا چه درسی می‌گیریم؟ مقاومت در برابر تفکر جمعی که به هنگام تسلط طمع سرخوشانه بر افراد مستولی می‌شود، بهای خود را دارد. اما اهمیت مقاومت در برابر ترس ناشی از نومیدی نیز کمتر از آن نیست. بعد در این خصوص بحث خواهیم کرد.

سرمایه‌گذاری به هنگام بالابودن ریسک و فروش به هنگام پایین‌بودن ریسک، عاقلانه‌ترین کار است

هرروز سرمایه‌گذاران بی‌شماری در حال پایش دقیق رسانه‌ها و توجه به صعود و افول بازارهای مختلف هستند. اما معدودی از آن‌ها به آنچه اطلاعات درباره جایگاه آن‌ها در محیط سرمایه‌گذاری فعلی می‌گوید، توجه کافی می‌کنند. در مقابل، سرمایه‌گذار برتر توجه خود را معطوف این اطلاعات می‌کند. این کاملاً منطقی است. گذشته از این، زمانی که سرمایه‌گذاران حس وجد و آزمندی می‌کنند، دیگر اعتقادی به ریسک ندارند و به خرید ادامه می‌دهند، حتی زمانی که قیمت‌ها به سطوح غیرمنطقی رسیده است و امکان نزول قیمت‌ها در اوج خود است. طی جهش‌های بازار، سود سرمایه‌گذاری‌های پرمخاطره نیز در حداقل خود است. چون همه با شوق در حال خرید هستند، فروشندگان می‌توانند قیمت‌های زیاد را مطالبه کنند و صرف ریسک کمی ارائه کنند، و ریسک زیان را بیشتر افزایش دهند. پس اگر چنین جملاتی را می‌شنوید، «بازار نمی‌تواند شکست بخورد» و «این بار اوضاع متفاوت است»، بهتر است بااحتیاط پیش بروید. آن روی دیگر قضیه این است که وقتی سرمایه‌گذاران حس نومیدی و ترس می‌کنند – به عبارتی درپی نزول یا کسادی بازار – ریسک در کمترین میزان خود است. تمام سرمایه‌گذارانی که پول از دست داده‌اند، با ترس کنار گود می‌ایستند و معتقدند حالا بازار درگیر افولی دائمی شده است. اما در این مرحله است که صرف ریسک و احتمال جهش بازار در اوج خود است! مختصر اینکه سرمایه‌گذاری زمانی در مخاطره‌آمیزترین شکل خود است که در کل بدون ریسک تلقی شود، و زمانی کمترین ریسک را دارد که در کل دارای ریسک زیاد تلقی شود. نویسنده پیشتر در سال ۲۰۱۰ از این حقیقت حداکثر بهره را برد. بعد از بحران مالی ۲۰۰۸-۲۰۰۷، ساخت خانه اساساً دچار وقفه شد. درواقع در سال ۲۰۱۰ فرصت‌های ایجاد مسکن در ایالات‌متحده در کمترین میزان خود از سال ۱۹۴۵ بود، یعنی زمانی که جنگ جهانی دوم موجب کسادی شدید بازار مسکن شده بود. با این حال جمعیت در سال ۲۰۱۰ بسیار بیشتر از سال ۱۹۴۵ بود – و این جمعیت است که تقاضای مسکن بلندمدت را ایجاد می‌کند. به همین خاطر رقم کلیدی، نسبت فرصت‌های مسکن به جمعیت بود و این رقم در سال ۲۰۱۰ تقریباً نصف میزان سال ۱۹۴۵ بود. به بیان ساده، بازار مسکن به شدت راکد بود اما میزان جمعیت اساساً افزایش تقاضای خانه را تضمین می‌کرد. به همین خاطر علیرغم خرد حاکم – که بازار مسکن هرگز به حال اول باز نمی‌گردد – نویسنده و همکاران بزرگ‌ترین شرکت خانه‌سازی خصوصی در آمریکای شمالی را خریدند، شکلی از سرمایه‌گذاری که سود زیادی را به دنبال داشته است.

یک مطلب جالب دیگر بخوانید؛  سرمایه گذاری در حوادث قوی سیاه!

رشد اقتصادی بلندمدت متأثر از تعداد ساعات کاری و بازدهی در هر ساعت کاری است

اکنون آشنایی کلی با چرخه‌های کوتاه‌مدت بازار و مزایای بالقوه‌ی توجه به جایگاهتان در آن‌ها دارید. اما روند مدت‌دار بنیادین چطور؟ اگر نرخ رشد سکولار همیشه مثبت باشد، آیا این امکان وجود نداشت که شما فقط سرمایه‌گذاری کنید و اجازه بدهید پولتان ‌همانجا بماند، چرخه‌های کوتاه‌مدت یکدیگر را خنثی کنند و شما از رشد تدریجی روند مدت‌دار سود ببرید؟ خب، مسئله اینجاست:

روند مدت‌دار نیز از طریق چرخه‌ها انجام می‌گیرد، گرچه ادامه آن‌ها بیشتر طول می‌کشد. این مسئله زمانی آشکار می‌شود که شما روند مدت‌دار تولید ناخالص داخلی (GDP) در ایالات‌متحده را بررسی می‌کنید. یک روش برای محاسبه تولید ناخالص داخلی ضرب تعداد ساعت کاری کشور در رقم بازده هر ساعت است. این یعنی دو روش اصلی برای افزایش تولید ناخالص داخلی یک کشور وجود دارد:

یا از طریق افزایش تعداد ساعات کاری یا افزایش میزان بازدهی در هر ساعت. بارزترین شکل افزایش تعداد ساعات کاری یک کشور، افزایش تعداد کارگران است – و درواقع افزایش تولید ناخالص داخلی با رشد جمعیت همبستگی دارد. برای مثال پس از جنگ جهانی دوم نرخ تولد در ایالات‌متحده افزایش چشمگیری داشت، پدیده‌ای که عموماً به آن دوران افزایش زاد و ولد اطلاق می‌شود. زمانی که کودکان متولدشده بین اواخر دهه ۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰ به سن کار رسیدند، اقتصاد ایالات‌متحده رشد چشمگیری را تجربه کرد، علت آن نیز صرفاً وجود افراد بیشتر برای کار بود. این افزایش ساعات کار، رشد اقتصادی را به دنبال داشت. روش دوم افزایش تولید ناخالص داخلی در بلندمدت – افزایش بازدهی در هر ساعت – وابسته به فناوری است. برای مثال بین اواخر دهه ۱۷۰۰ و اوایل دهه ۱۸۰۰ ماشین‌هایی که باانرژی بخار و آب‌کار می‌کردند، جای کارگران را در حوزه‌های خاص گرفتند و کار آن‌ها را با کارامدی بیشتر انجام دادند. در این میان، کاری که زمانی به کندی در فروشگاه‌های کوچک انجام می‌شد، کم‌کم با سرعت بسیار زیاد در کارخانه‌ای بزرگ انجام شد. نتیجه؟ رشد اقتصادی. تولید ناخالص داخلی ایالات‌متحده با نرخی بین ۲ و ۳ درصد در سال رشد می‌کند. اما با یاد داشته باشید: این رشد متوسط است. بدین معنا نیست که رکود اقتصادی بلندمدت وجود ندارد که نجات از آن نه سال‌ها بلکه دهه‌ها برای یک اقتصاد طول می‌کشد. نرخ تولد می‌تواند به دلایل مختلف کاهش یابد، برای مثال جنگ، شرایط اقتصادی نامطلوب و روندهای اجتماعی نظیر گرایش فعلی جوانان آمریکایی به تاخیر در تشکیل خانواده. در بلندمدت کاهش ایجادشده در تعداد نیروی کار می‌تواند به رکود اقتصادی گسترده بیانجامد. مختصر اینکه اتکا به روزهای روشن آینده که ممکن است هرگز از راه نرسند، عاقلانه نیست. به همین دلیل است که سرمایه‌گذار برتر نسبت به چرخه‌های کوتاه‌مدت هوشیار است و جایگاه خود را مطابق آن تعیین می‌کند.

خلاصه پایانی

پیام کلیدی در این بخش‌ها:

چرخه‌های بازارها، نظام‌های اقتصادی، و شرکت‌های منفرد الگوی خاصی را دنبال می‌کنند: در بلندمدت میل به رشد دارند، و چیزی را دنبال می‌کنند که به آن روند مدت‌دار می‌گویند. با این حال در کوتاه‌مدت، نوسان زیادی دارند و حول این روند مدت‌دار در نوسان هستند. سرمایه‌گذار برتر کسی است که به این چرخه‌های توجه می‌کند، جایگاهش را با آن تطبیق می‌دهد و خود را طوری تنظیم می‌کند که از آن‌ها سود ببرد.

بخوانید، بخوانید، بخوانید!

بسیاری از افراد در جهان مالی، در نوعی حباب باقی می‌مانند. آن‌ها تنها به رسانه‌ها و گزارش‌های مالی توجه می‌کنند و به ندرت کتابی خارج از حوزه خود را می‌خوانند. با خواندن کتاب‌های تاریخ می‌توانید نکات زیادی درباره چرخه‌ها بیاموزید – فقط چرخه کلانی را در نظر بگیرید که امپراتوری روم دستخوش آن شد – یا حتی با خواندن رمان. پس خود را به ژانری خاص محدود نکنید و چهارچشمی مراقب درس‌های عملی باشید!

دیدگاه شما

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.