خانه سرمایه

ذهنیت مالی تفکری پنهان که شما را بی نهایت فقیر یا بی اندازه ثروتمند می کند

برخلاف تصور عموم مردم، پول یک مفهوم ذهنی است. این مفهوم ذهنی به شکل‌های گوناگون، زندگی ما را دستخوش بازی‌های تلخ و شیرین زیادی قرار می‌دهد. در حقیقت، تصور ما در مورد پول، کیفیت زندگی مالی‌مان را می‌سازد. به همین دلیل، رسیدن به یک ذهنیت مالی درست، بسیار مهم است. در این مقاله، ریشه‌های ذهنیت مالی خودمان را کندوکاو می‌کنیم و روش‌های تغییر آن را باهم یاد می‌گیریم.

آین رند، نویسنده و فیلسوف

هر انسانی این قدرت را دارد تا جایی که می‌تواند یا تا جایی که دوست دارد، رشد کند. در این میان، تنها میزان فکر او است که ابعاد رشد و بزرگی‌اش را تعیین می‌کند.

ذهنیت مالی چیست؟

«تی‌هارو اکر» در کتاب راز ذهن میلیونر، این مفهوم را چنین تعریف می‌کند: «ذهنیت مالی، توانایی یا شم مالی شما است که در ضمیر ناخودآگاهتان شکل گرفته و همین سبک تفکر است که بیشتر از هر چیز و هر کس دیگری، سرنوشت مالی‌تان را تعیین می‌کند. به زبان ساده، ذهنیت مالی، برنامه و طرح شما در رابطه با مسائل مالی است.» اگر خوب دقت کنیم، هر کدام از ما ذهنیت مالی خاص خودمان را داریم. مثلا بعضی از افراد به پس‌انداز کردن اعتقاد زیادی دارند. در نتیجه همیشه مقداری از درآمد خود را کنار می‌گذارند. بعضی دیگر نیز اهل ریسک کردن هستند. این گونه افراد وارد بازار مالی پر هیجانی مثل بورس می‌شوند. تمام این‌ها، ترفندهایی هستند که ما آگاهانه یا ناآگاهانه برای به دست آوردن پول در زندگی‌مان به کار می‌بندیم. ذهنیت مالی، به خودی خود عنصر مثبت و قدرتمندی است. مشکل از آنجا آغاز می‌شود که این سبک تفکر، ضعیف یا حتی اشتباه شکل گرفته باشد. در این صورت، ما ناخواسته با فکرمان بر علیه خودمان اقدام می‌کنیم. این چیزی است که قصد داریم در این مقاله، آن را اصلاح کنیم.

یک ذهنیت مالی چگونه ساخته می‌شود؟

باب پراکتور در کتاب «الفبای موفقیت» می‌گوید: «افکار، همه‌چیز است و کلید موفقیت، عملی است که درنتیجه افکار پدید می‌آید.» درنتیجه بخواهیم یا نخواهیم، باور داشته باشیم یا نه درنهایت این افکارمان هستند که روند زندگی‌مان را تعیین می‌کنند. برای پیدا کردن ریشه عملکرد اشتباه درزمینهٔ مالی باید به سراغ افکار مالی‌مان برویم. ذهنیت کنونی ما در مورد پول یا مسائل مالی، ترکیبی از اطلاعات و الگوهایی است که از گذشته تا همین حالا آموخته‌ایم یا تحت تأثیرشان قرار گرفته‌ایم. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنم. تصور کنید که یک کودک در خانواده‌ای متولد می‌شود که باور مالیشان این‌گونه است: «پول خیلی سخت به دست می‌آید.» و تکیه‌کلام پدر خانواده در برخورد با هرگونه تقاضای پولی این‌گونه است: «من پول ندارم.» کودک تازه‌وارد، با این باور بزرگ می‌شود که پول، چیزی کمیاب و دست‌نیافتنی است. درنتیجه نه‌تنها به‌طور خودکار، تمام فرصت‌های عالی برای پولدار شدن را نمی‌بیند، بلکه همیشه سخت‌ترین راه‌ها را برای پیدا کردن پولی اندک انتخاب می‌کند. غیر از خانواده، فاکتورهایی مثل فرهنگ جامعه، دوستان و محیط‌های آموزشی نیز در شکل‌گیری این ذهنیت مالی تأثیرگذار هستند. هر آموزشی در کودکی، به یک الگوی فکری تبدیل می‌شود که به‌طور خودکار تمام واکنش‌های مالی فرد را در تمام عمرش تحت تأثیر قرار می‌دهد.

کارل یونگ، روانشناس سوئیسی و پایه‌گذار روانشناسی تحلیلی

کودکان با چیزی که بزرگ‌سالان هستند تربیت می‌شوند، نه با حرف‌های آن‌ها.

ذهن شرطی و پیشرفت مالی چه رابطه‌ای باهم دارند؟

ذهن ما، یک سیستم فوق‌العاده هوشمند است. این مجموعه بی‌نظیر، همیشه در حال یادگیری و تحلیل موقعیت‌های اطرافش است تا بتواند در شرایط مشابه، بهترین و سریع‌ترین تصمیم را بگیرد. به‌عنوان مثال، پول قرض گرفتن یکی از راه‌حل‌های ذهن برای خلاص شدن از مخمصه‌های مالی است. ذهن، این راه‌حل را در اثر تجربه اولین کم‌پولی در خود ذخیره کرده است. حتی اگر این بحران مالی، مربوط به روزگار کودکی‌ ما و در گیرودار خرید یک پفک‌نمکی باشد. برای ذهن، زمان انجام یک کار مهم نیست بلکه الگوی دریافتی از آن عکس‌العمل، مهم است. حتی اگر ما در سن ۱۰۰ سالگی هم باشیم و در طول این مدت، تغییری در هوش مالی خود ایجاد نکرده باشیم، در صورت قرار گرفتن در موقعیت‌ مالی مشابه، بازهم ذهنمان ما را به پول قرض گرفتن تشویق می‌کند. چون ازنظر او، قرض گرفتن پول، تنها راه برای خلاصی از این شرایط بحرانی است. به همین دلیل در علم روان‌شناسی از مفهوم «ذهن شرطی» برای مغز استفاده می‌کنند. با درک این موضوع می‌توان ذهنیت مالی را دستخوش تغییرهای اساسی کرد. چون حالا می‌دانیم که مراحل ماجرا چگونه‌اند:

الگوهای فکری –> احساس –> عمل –> نتیجه

وضعیت مالی اکنون ما درنتیجه این فرایند، شکل گرفته است. برای اصلاحش نیز باید از همین فرایند استفاده کرد.

الگوهای فکری چگونه به وجود می‌آیند؟

ذهنیت مالی

الگوهای فکری، پایه‌های شرطی شدن ذهن ما به شرایط مشابه و تصمیم‌های درست یا اشتباه تکراری هستند. هرکدام از ما، در تمام جنبه‌های زندگی‌مان به دو روش زیر الگوبرداری کرده و خود را با شرایط جدید، هماهنگ می‌کنیم:

الگوبرداری کلامی

الگوبرداری دیداری یا تقلیدی

برای یک برنامه‌ریزی جدید ذهنی، باید این دو بخش را از نو بازسازی کنیم.

آدام خو، نویسنده و سخنران انگیزشی

هر الگویی در وجودمان، نتیجه شیوه اتصال عصب‌های ما به یکدیگر است. هنگامی‌که روش دوباره برنامه‌ریزی کردن الگوهای عصبی خود را بیاموزیم، می‌توانیم هر نتیجه‌ای که می‌خواهیم را به وجود آوریم.

روش اول: الگوهای کلامی

هرکدام از ما، تعدادی قانون‌ شفاهی در ذهنمان داریم. این قانون‌ها، مبنای رفتار ما با خودمان و دیگران را تشکیل می‌دهند. به این قانون‌های شفاهی، الگوهای کلامی نیز گفته می‌شود. الگوهای کلامی، روش نهفته ذهن ما برای ارتباط با موقعیت‌های جدید است. این الگوها به‌طور مستقیم از طریق واژه‌ها وارد ذهن ما شده، باورسازی می‌کنند و به یک قانون تبدیل می‌شوند. برخی از این قانون‌ها که ذهنیت مالی ما را تعیین می‌کنند، شامل موارد زیر هستند:

نابرده رنج، گنج میسر نمی‌شود.

پول را باید برای روز مبادا نگه داشت.

پولدارها نمی‌تواند سلامتی را بخرند.

پول، پول می‌آورد.

مگر روی گنج نشسته‌ام؟

همه نمی‌توانند ثروتمند باشند.

ندارم!

هیچ‌وقت به‌اندازه کافی پول درنمی‌آوردم و…

شاید از میان نمونه‌های بالا، یکی دو مورد به گوشتان آشنا باشد؛ مثلاً پدر من همیشه می‌گفت: «پول حلال، همیشه به‌اندازه‌ای در دستت قرار می‌گیرد که بتوانی یک زندگی بسیار ساده برای خانواده‌ات مهیا کنی. کسانی که ثروت‌های زیادی دارند یا آن را از راه نادرستی به دست آورده‌اند یا ارثی از اجدادشان به آن‌ها رسیده است.» خلاصه حرف‌های او را می‌توان در یک جمله کوتاه بیان کرد: «پول حلال، همیشه کم است.» به همین دلیل، من تا مدت‌ها نگاه خشمگینانه‌ای نسبت به پول زیاد و انسان‌های ثروتمند داشتم. خوشبختانه، در دوران نوجوانی فهمیدم که پدرم اشتباه می‌کند و میزان ثروت به سیاست‌های مالی یک نفر مرتبط است. دریافتم که حتی کسانی که ارثی هنگفت به آن‌ها می‌رسد در صورت داشتن تفکر مالی اشتباه، در عرض یک‌شب می‌توانند به انسانی فقیر تبدیل شوند. همه تیکه‌کلام‌هایی که در دوران کودکی یا جوانی از خانواده یا معلمانمان شنیده‌ایم، به‌عنوان بخشی از ذهنیت مالی ما در ضمیر ناخودآگاهمان جا خشک می‌کنند و به همین ترتیب، کنترل موفقیت مالی آینده‌مان را در دست می‌گیرند. علت چنین رویدادی این است که الگوهای کلامی ذهن ما با چاشنی احساس، مزه‌دار شده‌اند و هر چیزی که در این دنیا بااحساس ترکیب شود، بسیار قدرتمند و شکست‌ناپذیر خواهد بود. در فرایندهای مربوط به ضمیر ناخودآگاه، هرگاه بین یک احساس عاطفی عمیق و منطق، شرایطی برای انتخاب پیش بیاید، همیشه احساس بر منطق پیروز می‌شود. البته اگر دست روی دست بگذاریم و آن‌ها را تغییر ندهیم. به همین علت است که گاهی برای سال‌ها روی درست بودن یک حرف اشتباه که از والدین یا معلمانمان شنیده‌ایم پافشاری می‌کنیم. این در حالی است که اگر خودمان کمی فکر می‌کردیم، به‌احتمال زیاد، حق را به منطق می‌دادیم. در ادامه، گام‌های تغییر این الگوهای کلامی را باهم یاد می‌گیریم.

گام‌های تغییر در الگوهای کلامی

گام اول: شناسایی

ذهنیت مالی

شکست‌های پی‌در‌پی مالی، علامت خطری هستند که وجود یک یا چند ذهنیت مالی اشتباه را یادآوری می‌کنند. اگر شما نیز دچار چنین وضعیتی شده‌اید، باید هر چه زودتر این الگوهای مخرب را شناسایی کرده و آن‌ها را از بین ببرید. بهترین و سریع‌ترین راه برای کشف این الگوهای معیوب، نوشتن آن‌ها روی کاغذ است. ده دقیقه برای خودتان زمان بگذارید و در یک مکان آرام، بنشینید. روی یک برگه کاغذ، تمام باوری که نسبت به پول دارید را یادداشت کنید. یادتان باشد، باورهایی که به آن‌ها اعتقاد دارید را بنویسید نه باورهایی که دوست دارید داشته باشید. شاید در ابتدا خودتان هم باور نکنید که چنین تفکری در مورد پول و کسب درآمد دارید اما اگر کمی با خودتان روراست باشید، می‌توانید این افکار را از پستوخانه ذهنتان بیرون بکشید و با آن‌ها روبه‌رو شوید.

گام دوم: پذیرش

قبول کردن این نکته که ما تنها به دلیل افکاری که داشتیم، به موفقیت‌های مالی آرزوهایمان نرسیدیم، گاهی سخت و حتی دردناک می‌شود؛ اما این تنها راه آغاز تغییر است.

کارل یونگ

ما نمی‌توانیم هیچ‌چیزی را تغییر دهیم، مگر اینکه آن را بپذیریم.

گام سوم: اصلاح

بعد از شناسایی الگوهای کلامی نادرست، حالا زمان بازسازی آن‌ها رسیده است. در این مرحله، استفاده از اصل تلقین به خود می‌تواند یک راهگشای اساسی باشد. برای این کار، چند الگوی کلامی که دوست دارید را انتخاب کرده و تا می‌توانید آن‌ها را تکرار کنید. یادتان باشد که رمز پیروزی در این جایگزینی، درگیر کردن احساس با واژه‌هایتان است؛ یعنی وقتی می‌گویید: «من خیلی راحت پول در می‌آورم» شادی پول درآوردن آسان و خیال راحت پس از آن را در قلبتان احساس کنید. تنها در این صورت است که اصل تلقین، درست عمل می‌کند.

گام چهارم: شجاعت

سخن و احساس، تنها در صورتی باعث ایجاد نتیجه می‌شوند که در عمل به کار روند. به هنگام تصمیم در مورد موقعیت‌های مالی جدید، تمام شجاعتتان را جمع کنید و به شیوه‌ای که برایش تمرین کردید وارد عمل شوید. به یاد داشته باشید که تنها در صورت یک اقدام متفاوت، یک نتیجه متفاوت به دست می‌آید.

گام پنجم: تکرار

ذهنیت مالی

شما باید آن‌قدر این چهار گام را تکرار کنید تا تک‌تک الگوهای کلامی‌تان با نمونه‌هایی جدید و پرانرژی جایگزین شوند. با هر قدم برای بازسازی الگوهای کلامی، بخش بزرگی از ذهنیت مالی شما تغییر می‌کند و به همین ترتیب، فصل مالی شما از زمستان‌های سرد و بی‌حاصل به روزهای گرم بهاری خواهد رسید.

روش دوم: الگوبرداری دیداری یا تقلیدی

انسان‌ها روی‌هم تأثیر زیادی می‌گذارند. ما در بسیاری از موارد، دیگران را الگوی خود قرار می‌دهیم و رفتارشان را کاملاً تقلید می‌کنیم. در دوران کودکی، پدر و مادرمان، تنها الگوهایی هستند که در اطرافمان پیدا می‌کنیم. حتماً شما هم کودکانی را دیده‌اید که دقیقاً رفتار پدر یا مادرشان را تکرار می‌کنند. البته این تکرار، تنها محدود به دوره کودکی نمی‌شود. اجازه بدهید مثالی برایتان بزنم. تصور کنید که ما در یک پیاده‌رو در حال حرکت کردن هستیم و چند نفر جلوی ما، آرام آرام راه می‌روند. ناگهان آن‌ها الگوی گام‌هایشان را تغییر می‌دهند و با یک جست بلند از روی چیزی می‌پرند تا با آن برخورد نکند. ما با آن‌ها فاصله‌ای نداریم. درنتیجه، با رسیدن به آن تکه از پیاده‌رو، همانند آن‌ها یک جست بلند برمی‌داریم. دقت کردید که اصلاً اهمیتی به وجود یا نبودن مانع ندادیم و تنها به خاطر رفتار آدم‌های جلویی‌مان این کار را بی‌چون و چرا تکرار کردیم؟ ما از دیگران الگوبرداری می‌کنیم – اغلب بدون فکر – تا از دردسرهایی که ممکن است در آینده دچارشان شویم، دوری کنیم یا از فرصت‌هایی که دیگران به دست آوردند جا نمانیم. متأسفانه ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. این الگوبرداری، حتی در مورد ذهنیت مالی دیگران نیز رخ می‌دهد. نمونه آن را می‌توانید در آشفته بازاری که مدتی قبل برای دلار پیش آمد مشاهده کنید. عده زیادی از مردم، حتی آن‌هایی که تا به حال وارد هیچ سرمایه‌گذاری مالی نشده بودند تنها به این دلیل که دیگران دیوانه‌وار دلار می‌خریدند، دار و ندارشان را به اسکناس‌های ۱۰۰ دلاری تبدیل کردند تا از قافله عقب نمانند. به‌استثنای آن‌کسانی که واقعاً می‌دانستند در حال چه‌کاری هستند، مابقی آن‌ها دچار ضررهای مالی هنگفتی شدند.

چگونه الگوبرداری دیداری را کنترل کنیم؟

برخلاف ظاهر محکم الگوبرداری دیداری یا تقلیدی، روش کنترل آن بسیار ساده است. توجه به دو نکته زیر می‌تواند، این بخش از ذهنیت مالی ما را ترمیم و تقویت کند.

نکته اول: اعتماد به نفس خودتان را بالا ببرید

ذهنیت مالی

یکی از علت‌های بزرگ تلقین بی‌چون و چرا از دیگران، ضعف شخصیتی و کمبود اعتماد به نفس است. لطفی به خودتان بکنید و توانایی‌هایتان را باور داشته باشید. شما نیز همچون بقیه افراد، توانایی تحلیل دقیق موقعیت‌ها و گرفتن یک تصمیم درست را دارید. قبل از هر تقلیدی یک دقیقه فکر کنید، موقعیت را با نگاه خودتان بررسی کرده و تصمیمی عاقلانه بگیرید. بیشتر تقلیدهای کورکورانه از دیگران، به ضرر شما تمام می‌شوند. برای خودتان احترام قائل باشید و به خودتان اجازه تصمیم گرفتن بدهید!

ساموئل جانسون، نویسنده و نقد پرداز

اعتماد به نفس، نخستین ضرورت برای انجام دادن کارهای بزرگ است.

نکته دوم: آگاهی‌تان را افزایش دهید

گاهی حتی باوجود اعتماد به نفس کافی، ما باز در دام تقلید ناآگاهانه از دیگران می‌افتیم. در این هنگام باید با خودمان تمرین کنیم تا میزان آگاهی‌مان را بالا ببریم. باید بیشتر حواسمان به خودمان باشد. اگر مثل یک ستاره‌شناس کنجکاو، مرتب آسمان افکارمان را رصد کنیم، کم‌کم می‌توانیم میزان هوشیاری‌مان را در هر شرایطی بالا ببریم و ناآگاهانه از کسی تقلید نکنیم.

مروری بر آنچه باهم یاد گرفتیم:

پول، نه یک موجود فیزیکی بلکه مفهومی ذهنی است.

ذهنیت مالیمان مسئول اصلی موفقیت یا شکست مالی ما به شمار می‌رود.

ضمیر ناخودآگاه، مکانی است که ذهنیت مالی در آن شکل می‌گیرد.

پدر و مادر، اولین و مهم‌ترین کسانی هستند که می‌توانند ذهنیت مالی فرزندانشان را شکل دهند.

مغز را ذهن شرطی می‌خوانند چون در برخورد با موقعیت‌های مشابهی که در گذشته آن‌ها را تجربه کرده، واکنش همانندی ارائه می‌دهد.

الگوهای فکری ما از دو روش تغذیه می‌شوند: الگوبرداری کلامی و الگوبرداری دیداری یا تقلیدی. تغییر در این دو الگو، محتوای مالی ذهن ما را دگرگون می‌کند.

از طریق پیمودن پنج گام می‌توان الگوهای کلامی را دوباره برنامه‌ریزی کرد. این گام‌ها به ترتیب شامل: شناسایی، پذیرش، اصلاح، شجاعت و تکرار می‌شوند.

راه‌های بازسازی الگوبرداری دیداری یا تقلیدی، شامل: افزایش اعتماد به نفس و آگاهی می‌شود.

اگر بخواهید، می‌توانید

ذهن ما، یک مرکز فرماندهی تمام‌عیار است. این نعمت پیچیده، روی هر چیزی که برنامه‌ریزی شده باشد، تمرکز می‌کند و آن را به کامل‌ترین شکل انجام می‌دهد. به همین دلیل است که در کتاب‌های مختلف می‌خوانیم و از زبان افرادی که به ثروت‌های رویایی رسیدند می‌شنویم که ابتدا باید در سرزمین ذهنمان به ثروت برسیم. اگر تمام ابزارها و توانایی‌های لازم را در اختیار داشته باشیم اما ذهنیت مالی ما برای موفقیت برنامه‌ریزی نشده باشد، ازنظر مالی محکوم به شکست هستیم. مهم نیست که ذهنیت مالی شما تا همین لحظه روی چه مداری می‌چرخیده است. چون اگر بخواهید می‌توانید آن را تغییر دهید. تنها کافی است گام‌هایی که در این مقاله باهم یاد گرفتیم را با عزمی راسخ و باور به این‌که زندگی مالی شما نیز می‌تواند به بهترین چیزی که قادر به تصورش هستید تغییر کند، دنبال کنید. همیشه یادتان باشد که شما پادشاه زندگی خودتان هستید. اگر اراده کنید، قادر به انجام هر کاری خواهید بود.

نظر شما چیست؟

لحظه‌ای به خودتان و سیاست‌های مالی که تاکنون داشتید، فکر کنید. آیا می‌توانید در زندگی خود، ردپای ذهنیت مالی دیگران را پیدا کنید؟ چقدر برای تغییر این وضعیت، مصمم هستید؟

ترتیبی که برای خواندن مقالات" هوش مالی "به شما پیشنهاد می‌کنیم:

دیدگاه شما

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.